تبلیغات
وبلاگ همسفر سمیه - گزارش لژیون روز دوشنبه مورخ ۹۷/۱/۲۰
 
وبلاگ همسفر سمیه
سلام دوستان سمیه هستم یک همسفر.
قبل ازاینکه سی دی سم رو شروع کنیم دعا میکنم که خداوند مارا به محبت غیر ازخودش بی نیازکند ودعا میکنم که باران رحمتش بر زمینهای وجودیمان ببارد. انشالله.
سی دی سم با شکرگزاری از شربت اوتی شروع شد و چندتا از مزایای شربت اوتی را استاد امین برشمردند که عبارت بودند از ۱- قابل اندازه گیری بودن اوتی نسبت به تریاک ۲- دسترسی اسان به شربت اوتی در کلینیکها واین امر باعث شد تاپزشکان هم در کنار کنگره قرار بگیرندواین مدرک وسندی شد که برای درمان مسافران شربت اوتی  که بهترین دارو هست ۴- از نظر درجه خلوص شربت اوتی خالص تر هست  و این خالص بودن به بهبود سیستم ایکس مسافران بیشتر کمک میکند۵- ارتباط با قاچاقچیان قطع میشود.
مطلب دیگری که درمورد شکرگزاری گفته شد این بود  که شکرگزاری از خالق با شکر گزاری از مخلوق محیا میشود اگر انسان یاد بگیرد که از مخلوقین خدا که به انسانها کمک و خدمت میکنند شکر گزار باشد پس میتواند از خالق خود هم شکرگزار باشد.

مطلب بعدی این بود که  کلام الله هم انسان را برای یادگیری به نگاه کردن به خلقت و افرینش دعوت میکند. انسان زمانی میتواند وارد فرایند اموزش و یادگیری بشودکه بتواند از طبیعت درس بگیرد چون هرچیزی که درطبیعت و محیط پیرامونمان میبینیم در درونمان هم وجود دارد.مثل درخت که از بدترین شرایط میتواند بهترین محصولات را بدهد( مثل درخت خرما.) انسان هم میتواند تبدیل به انسانی شود که بتواند از تلخ ترین و سختترین اتفاقات زندگی اش بتواند شیرین ترین حادثه هارا به وجود بیاورد وان چیزی که درطبیعت وجود دارد در درون ماهم وجود دارد.
مطلب بعدی این بود که انسان را تشبیه به یک زمین کردند که انسان هم مثل زمین میماند ودر گذشته خیلی از انسانها که باور نداشتند به زنده شدن مردگان و فکر میکردند که انسان وقتی میمیرد همه چیز تمام میشود  ولی درکلام الله خداوند مثال احیای طبیعت رامیزندکه درختانی که بی جان بودند و خشک شده بودند اما در بهار دوباره سرسبز  شدند و کم کم شکوفه میزنند و میوه میدهندو دوباره همین اتفاق در زمستان می افتد که همان درختی که پر میوه بود و سر سبز بود در پاییز برگهایش میریزد و در زمستان خشک میشود. این مثال رابرای این زدند که  بگویند زنده کردن مردگان مثل همان چیزی که در طبیعت اتفاق می افتد اگردر طبیعت اتفاق می افتد از یک جهت به خاطر احیای ما بعد ازمرگ است و ازیک جهت اینکه انسان ها میتوانند درحالی که زنده اند بمیرند دقیقاً مثل کاری که اعتیاد میکند. همانطور که مادر لوگویمان میگوییم جمعیت احیای انسانی یعنی کسی که وارد تاریکی میشود که ازجمله تاریکی اعتیادهست درواقع تبدیل به یک مرده میشود  وحسهایش ازبین میرود اگر مسافر شما محبت نمیکند و رفتارش عوض شده وخوب نیست به خاطر این است که درونش مرده و یخ زده وزمین وجودی اش خشک شده است وهیچ حاصلخیزی در درونش نیست. 
انسان وقتی وارد تاریکی میشود حالا هرتاریکی مثلا همسفران یک جور وارد تاریکی میشوند ومسافران دراثر مصرف مواد ووقتی درتاریکی هستید راه ارتباطی قطع میشود دیگر نه بارانی نه برفی نمیبارد و خشکسالی در درونتان به وجود می اید. وازطرفی در اطرافیانمان افرادی هستند که خیلی سر زنده و شادابند اینها افرادی هستند که باران رحمت خداوند به سرزمین وجودیشان میبارد ولی انسانهایی هستند که برعکس وقتی درکنارشان هستید احساس بدی دارید یا مصرف کننده ها وقتی درکنارتان هستند جو خانه عوض میشود وحس خوبی ندارید این به خاطر این است که خشکسالی یا ان چیزی که در درون ان فرد قرار دارد به شماهم منتقل میشود و همسفرها به واسطهء زندگی با یک مصرف کننده به نوعی وارد تاریکی شده اندو همین ورود به تاریکیها و پیوند خوردن با نیروهای تاریکی و قطع شدن پیوند محبت با دیگران باعث میشود زمین وجودی همسفران هم خشک شودوان باران رحمت را نتوانند دریافت کنند.
چرا در درون.ما خشکسالی به وجود می اید؟اعمال بد انسان باعث قحطی و خشکسالی میشود.
درقدیم شاید چون انسانها گناهانشان کمتر بودو ساده تر زندگی میکردند اگردر قصه هاو داستانهای قرانی بخوانیم انسانها زود جواب میگرفتند شاید الان اینطور نباشد و قومی که دچار اعمال بد وزشت میشدند دچار قحطی و خشکسالی میشدند والان چون تکنولوژی زیاد شده مردم این قحطی و خشکسالی را زیاد متوجه.نمیشدند اما درقدیم اینطور نبود خیلی زودتر متوجه میشدند. وقتی که اعمال انسان بد میشود همانطور که در سی دی طلب ظلم گفته شد ماخودمان هستیم که داریم طلب ظلم میکنیم واگر در درونمان دچار قحطی میشویم اینهم نتیجه اعمال بد خودمان هست به خاطر اینکه با نیروهای تاریکی پیوند میخوریم ومحبت از ما گرفته میشود و دچار خشکسالی میشدیم. مسافران مابه خاطر تاریکی که به واسطه مواد به وجود امده ان محبتی که باید دریافت کنند از انها گرفته میشود، ان باران رحمت از انها گرفته میشود و زمین وجودیشان خشک میشود.
تنها مثالی که میتوانیم برای محبت بزنیم همین است که ان را تشبیه به آب کردیم وقتی که یک زمینی خشک میشود اب از ان گرفته میشود وان زمین دچار خشکسالی و قحطی میشود وحاصلخیزی خودش را ازدست میدهد و زمین وجودی ما زمانی خشک میشود که   پیوندمحبت ازان گرفته میشود. مشکل اکثر مسافران و همسفران هم دقیقا در پیوند محبت است که به واسطه اعتیاد  وتاریکی که به وجود امده دچار مشکل شده است و اگر میخواهیم درست شود باید محبت یک.رابطه را درست کنیم ووادی چهاردهم اخرین وادی هم درمورد محبت است؛ انچه باور است محبت است وانچه نیست ظروف تهی است.
پس تنهاچیزی که باعث میشود حال شما خوب بشود وباعث احیای انسان میشود پیوند محبت است. چرا وقتی می اییم کنگره میگوییم حال ما خوب است؟ به خاطر محبت هایی است که داریم بی دریغ از انسانها دریافت میکنیم وباید همیشه شکر گزار کنگره باشیم چون خیلی از انسانها هم هستند که این محبتها را دریافت نمیکنند و خداوند باران رحمتش را ازطریق کنگره به زمین وجودی ما میرساند و باید شکرگزار این امر باشیم.
فرق زمین خشک با زمینی که رطوبت دارد درچیست؟ وجود حیات. وقتی زمینی حاصلخیز است مثلا در همین جنگلهای شمال انواع و اقسام حیات را میبینید از حشرات تا حیوانات و گیاهان ودرختان. ولی برعکس در کویر حیات وجود ندارد یا اگر دارد حیات سخت و سمی است مثلا عقرب، مار وجود دارد و این حیات سمی و خشک است درون انسان هم همینطور است تا محبت در ان وجود دارد حاصلخیز است و سرزنده و شاداب حرکت میکند ولی برعکس زمانی که درونش از محبت خالی میشود دیگر امیدوار نیست مثل مسافرانمان که ناامید بودند و برای زندگی تلاش نمیکردند ومثل یک مرده متحرک بودند که فقط مواد مصرف میکردند. این نشان دهندهء همان حیات سخت و سمی است و همان محبتی که از زمین وجودی اش قطع شده حالا حیاتش تبدیل شده به یک حیات سمی.
مثلا مارهای ابی هم داریم ولی انها کشنده نیستند ولی مارهایی که درکویر هستند قطعا کشنده و زهراگین هستند.
پس اینکه تنوع خلقت و حسهای انسان بیدارهست نشان دهنده این است که محبت در وجودش جاری است.
مثلا در پله های اخر درمان مسافر با سال های گزشته اش فرق میکند ودلش تنگ میشود برای اعضای خانواده واین به خاطر این است که حسهایش باز شده و محبت در سرزمین وجودیش جاری شده است. قبل از ان چون حسها بسته بوده و محبتی نبوده ودچار قحطی بوده و هیچ عکس العملی و هیچ حیاتی نداشته است.
پس اگر در درون خودمان این کلام را میشنویم که یکی میگه حرفت زهراگین و من از درون میسوزم  این واقعا اتفاق می افتد وان کلام زهراگین وسمی شده است وان موقع سرزمین وجودی شما  ازمحبت خالی شده ودچار خشکسالی شده است.
گاهی هم این کاملا پنهانی است و نه خود انسان و نه اطرافیان متوجه این مساله نمیشوند و پنهان است ولی درکلام انسانها و نگاه انها بروز میدهد. انموقع است که شما نمیدانید که دچار خشکسالی شده ایدووجودتان از محبت خالی شده است ولی وقتی عکس العملی از طرف مقابلت میبینی که زهر دارد ان.موقع است  که خودش را ارام ارام نشان میدهد.
یک مطلبی هم درمورد دانایی دراین سی دی گفته شد که افرادی که دانایی دارند چه تاثیری روی سمی بودن کلام میگزارند؟ میتوانند روی نقطهء تحمل افراد تاثیر بگزارند؛ کسی که داناتر اگر درونش محبت ازبین رفته باشد ودچار خشکسالی شده باشد این سم را سریعاً به کسی منتقل نمیکند، کنایه نمیزند وپرهیز میکند، خودداری میکند.
مثلا همسفری که می اید اموزش میگیرد قبل از اینکه به دانایی برسد همیشه نیش و کنایه میزد ولی کم.کم که دانایی درونش اتفاق می افتد نقطهء تحملش بالا میرود دربرابر عکس العمل مسافرش. اگر نقطهء تحملش همچنان پایین است پس هنوز دانایی در او با وجود نیامده است . قطعا همهء همسفران زمین وجودیشان خشک شده ودچار خشکسالی از محبت شده اند لااقل در رابطه با مسافرشان دچار خشکسالی شدند ووقتی دانایی بالا برود باید نقطهء تحمل فرد هم بالا برود و فرد سریع نباید نیش و کنایه بزند  وسم را تزریق کند به طرف مقابل  ووقتی سم را تزریق میکند از ان شخص انرژی میگیرد وخودش حالش خوب میشود ولی وقتی نقطهء تحملش را بالا برد و نگهش داشت؛ معلوم میشود که دانایی خودش را بالا برده است.
ما همسفران هم بعضی اوقات اینطور هستیم مثل مار نیش میزنیم ووقتی مسافرمان از در داخل می اید یک تیکه می اندازیم  یا یک.نگاه بد میکنیم یا یک رفتار بد و تیزی از خودمان نشان میدهیم وداریم اورا نیش میزنیم وانرژی اش را میگیریم و چون او انرژی ندارد حالش بد میشود. به خاطر همین است که میگوییم همسفر نباید حال خودش را به حال مسافرش گره بزند و این را باید به مرور زمان یاد بگیرد که نباید حال بد مسافرش تاثیری در حال او داشته باشد و مثل یک پرستار باشد که با اینکه حال خراب بیمارش را میبیند ولی تاثیری بر رویش نمیگذارد وما باید به این نقطه برسیم.
در ادامه گفتند که به یک زمین از سه طریق رطوبت میرسد یکی از طریق چاه خودش ویکی ازطریق رودخانه های اطراف ویکی هم باران و برفی که  میبارد. چاه میشود همان محبت درون خودمان و باران و برف هم میشود بارش محبتی که خداوند برسرمان نازل میکند و ارتباطی که با خداوند داریم ورود خانه هم میشود ارتباطی که بین ما وخانواده، دوستان، اشنایان و... وجود دارد. مادر کنگره مثل رودخانه ها هستیم به خاطر پیوند محبتی که داریم وهم اینکه محبت را تبادل میکنیم به یکدیگر که این در لژیون هست ودر خود کنگره خداوند بارش رحمتش را ازطریق خود کنگره به ما وارد میکند.مادر درون خودمان هم یکسری محبتها را ذخیره کردیم حالا اتفاقی که در اعتیاد می افتد چیست؟ اگر دقت کنید مصرف کننده ها ارتباط خوبی با اطرافیانشان ندارند مگر با افرادی که مصرف میکنند وبا خودشان هستند. زمانی که اعتیاد رخ میدهد دقیقا پیوند محبتش را با خانواده و اطرافیانش قطع  میکند به خاطر اینکه تنفر به وجود بیایید و ان پیوند محبت قطع بشود وان خشکسالی اتفاق بیفتد و از طرفی چون انسان دچار تاریکی شده بارش رحمت راهم از دست میدهد چون ارتباطش با خداوند وهستی هم قطع میشود در اعتیاد میرود سراغ ذخایر خودش وانقدر از درون خودش محبتها را استفاده میکند مثل ان چاه که انقدر از ذخایر ان چاه استفاده میکند تا دیگر ابی نمیماند و به قحطی و خشکسالی میرسدودقیقا در اعتیاد همین اتفاق می افتد.
حالا یک سوال پیش می اید ایا یک همسفر باید این حس تنفر در او تاثیر بگذارد و اگر این ارتباط قطع بشود وهمش دورتر بشود و ان رودخانه  روی او تاثیر بگذارد و دورتر و دورتر میشود تا اب کمتری را دریافت کند و خشکسالی در ان بیشتر میشود. پس یک همسفر باید محبتش را قطع نکند، بدرفتاری نکند،چون مسافرش بیمار است و زمین وجودیش خشک شده است و یک.همسفرنباید رفتارش از مسافرش بدتر باشد وباید به هر نحوی شده پیوند محبتش را حفظ کند وتنها نیرویی که میتواند کمک کند به خوب شدن حال مسافران و همسفران فقط محبت است و هیچ نیروی دیگری وجود ندارد.
( انچه باور است محبت است و انچه نیست ظروف تهی است.)
پیوند محبت اگر ترمیم بشود خودش اتفاق می افتد به خاطر همین است که میگویند در طول سفر حسهای مسافر و همسفر باز میشود حسهایشان کم کم از ان حالت یخی و خشکسالی خارج میشود.
هدف نیروهای باز دارنده ومنفی این است که تعادل  را بر هم میزنندواگر همه چیز متعادل باشد هیچ اتفاقی نمی افتد وبرای به هم زدن تعادل چه کاری میکنند؟ اولین کار بد گمانی است وقتی نسبت به کسی بد گمان میشویم از ان شخص فاصله میگیریم و احساس تنفر میکنیم پس اولین کاری که ما نسبت به مسافرانمان میکنیم این است که گمانمان را نسبت به انها درست کنیم  ووقتی ما بفهمیم که او یک بیمار است دیگر نسبت به اونباید گمان بد داشته باشیم؛بعد از بدگمانی و فاصله ای که به وجود امد؛ تجسس میکنیم ، وشروع میکنیم کیفش را میگردیم اتاقش را میگردیم و ... یک چیزی هم معمولا پیدا میکنیم چون جوینده یابنده است. وبعد از تجسس وارد قضاوت میشویم مثلا میگوییم مرا دوست ندارد یا اگر دوستم داشت اینطور بامن رفتار نمیکردو...اورا اینطور قضاوت میکنیم و بعد از قضاوت غیبتش را میکنیم و مدام تنفر را با غیبت گسترش میدهیم و باهرکسی که پیوند محبت داریم پشت مسافرمان صحبت میکنیم وکار را خرابتر میکنیم و مثلا اگر رابطه خوبی با راهنما دارد وقتی همسفر به راهنمای مسافر زنگ میزند و از مسافرش بد میگوید؛ در واقع پیوند محبت بین راهنما و رهجو را خراب میکند ونمیگذارد پیوند محبتی که از خانواده نمیگیرد را از راهنمابگیردو چون تنها چیزی که مسافران.و همسفران را روی صندلی در لژیون مینشاند همین پیوند محبت است بین راهنما و رهجو.
پس اولین مرحله بی تعادلی بود، بعد بد گمانی بعد تجسس بعد قضاوت و غیبت است که همه اینها میخواهند پیوند محبت قطع بشود و این محبت از رودخانه نرسد از جای دیگر هم نمیرسد وباعث میشود درون شخص خشک شود ووقتی خشک شد میرود گدایی محبت میکند در مورد همسفر هم همینطور وقتی درونش خشک سالی شد محبت را گدایی میکند و محبت را از جایی میگیرد که نباید بگیرد، اگر قرار است این محبت را از پدر و مادر و همسر و.. بگیرد از دوستش میگیرد و او مجانی محبت نمیکند ودر قبالش خیلی چیزها را میگیردو اتفاق بد اینجا می افتد، خیلی چیزها را ازشما میگیرد و به شما محبت مجانی نمیدهد.
پس نیروهای بازدارنده میخواهند انسان را از صراط مستقیم خارج کنندو انسان را ازتعادل خارج کنند.فرامین خداوند میگویند، دروغ نگو، تجسس نکن، غیبت نکن ،قیاس نکن. همه این فرامین میخواهند که ما از تعادل خارج نشویم و پیوندهایمان وصل باشدو همه چیز سرجایش باشد  واگر از فرامین گفته اندواز بهشت و جهنم میگویند برای این است که  زندگیمان در تعادل باشد در صلح باشد، ارامش باشد، پس راه حل اجرا کردن فرامین  و بهبود رابطهء اسیب دیده است. حتی اگر شما محبت میکنید به مسافرتان و از طرف او هیچ محبتی دریافت نمیکنید، باید شما به محبتتان ادامه بدهید ومطمئن باشید اگر محبت را از رودخانه نگیرید از بارش رحمت خداوند میگیرید و این در هستی گم نمیشود. پس فرامین را اجرا کنیم و محبتمان را از مسافرمان قطع نکنیم وپیوندهایمان را احیا کنیم.
پس نتیجه  کسی که وجودش سمی شده چیزی جز افکار سمی و زهر اگین  برایش باقی نمی ماند وجهنم انجایی است که در ذهن خودتان بسوزید وعذاب بکشید.
یکی از نکات مهم هم اصل نگهداری بود، به دست اوردن کافی نیست نگهداری هم لازم است، مثلا خیلی ها در سفر دوم فکر میکنند که تمام شده وحل شده درصورتی که اینطور نیست ما باید ان چیزی که به دست اوردیم را نگهداری و مراقبت کنیم انجا برای ما امتحانها به شکل دیگر و دریچه های دیگری هست.

 پس اولا محبت را به دست بیاوریم ورابطه را بهبود ببخشیم وبعد از ان چیزی که به دست اوردیم نگهداری کنیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 19 خرداد 1397 05:43 ب.ظ
سلام و خدا قوت به خاتم سمیه عزیز
از صحبتهای زیباتون خیلی استفاده کردم و سی دی سم دوباره برام تکرار شد و مطالب جدیدی را از شما آموزش گرفتم .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :