تبلیغات
وبلاگ همسفر سمیه باقری - دستور جلسه سی دی تفکر،تجربه،اموزش
 
وبلاگ همسفر سمیه باقری
سی دی تفکر ، تجربه ی آموزش دارد و مثلث دانایی را توضیح میدهد
ما در جهانبینی ، مفهمومی داریم بنام دانایی. دانایی با سواد متفاوت است ، سواد همان خواندن ونوشتن است که در مدرسه یاد گرفتیم و سواد وجود دارد ولی دانایی خیر.
در جزوه جهانبینی برای دانایی یک تعریف اورده شده که دانایی سه ضلع دارد :
آموزش، تفکر، تجربه
اگر ما تمام دانایی هارا در سطح دنیا به عنوان یک سطح بی انتهادر نظر بگیریم همه ما یک مثلثی داریم که در این سطح قرار می گیریم آن چیزهایی که در مثلث دانایی ما است چیزهایی هست که ما می توانیم تشخیص بدهیم و می توانیم  درکشون کنیم و آنهایی که در بیرون از مثلث دانایی ما است قدرت تشخیص نداریم  از من راجع به علم زیست شناسی میپرسند چون در حیطه دانایی من نیست من نمیتوانم تشخیص بدهم چون خارج از مثلث دانایی من است اونی که روی ضلع مثلث دانایی گنگ است یعنی نه  یک سری اطلاعات راجع به اون داریم وکمی میدانیم و باز هم نمی توانیم تشخیص بدهیم تغییر توی زندگی با چه چیزی اتفاق میفتد ؟ما باید بتوانیم تشخیص بدهیم چه چیزی به ما قدرت تشخیص میدهد تا زمانی که دانایی ما تغییر نکند هیچ تغییری در زندگیمان نمی افتد


همینکه می گویم شرایط من چرا عوض نمیشود چرا حال من خوب نمیشود یعنی دانایی من تغییری نکرده وقتی داناییت نسبت به اعتیاد بالا میرود تازه تغییر تو همین حیطه اعتیاد برای شما اتفاق میفتد رهایی برایتان اتفاق میفتد ولی زمانی که داناییت در همون  سطح است یعنی دیدتون نسبت به قبل با اعتیاد برایتان هیچ فرقی نکرده نسبت به هر موضوعی زمانی که داناییت تغییر بکند و تو با تغییرمی توانی راهت را انتخاب کنی و قدرت تشخیص پیدا می کنی و اونموقع اتفاقات اساسب تو زندگیت اتفاق می افتدو در مورد تفکر بسیار صحبت شده همسفرزهرا :راجع به عقل که تکامل عقل بر روی دانایی هست و ما می توانیم دانایی را تشبیه کنیم به یک مثلثی که سه ضلع آموزس تفکر تجربه چیزهایی که میدانیم داخل مثلث هستند وچیزهایی که خارج از ذهن ما هستند در موردشون معلوماتی داریم مثلا زیست شناسی ما هیچ درکی نسبت  به ماهیتشون نداریم وحتما داناییمون را ببربم بالا راجع به اون مسئله  تشخیص بدهیم مثلا در مورد  ازدواج  وقتی دانایی اش بالا باشد می تواند تشخیص بدهد که اول فرد چجور آدمیاست و اختیار داریم می توانیم انتخابش کنیم و می توانیم انتخابش نکنیم چه چیز قدرت تشخیص من را نسبت به ازدواج بالا میبرد با آموزش و کتابهایی در رابطه با ازدواج بخوانیم و تجربه هایی که توی زندگیمان داریم و یکی تفکر که تفکر هم داخل یک چار چوبی هست ولی افکار سمت و سو ندارد شعاعهای مختلف در مغزمان میاید
و بدون جهت است در مورد تفکر و  افکار :ما تفکر داریم تعقل داریم تصور تخیل توهم  داریم همه اینها با تفکر متفاوت است ولی میتونه تو دل تفکر هم باشه اولین چیز فرق تفکر و افکار اینست که تفکر جهت داره و حتما باید یک مسئله داشته باشیم تا اون رو حل کنیم جهت حل مسئله از معلومات به مجهولات و وارد تفکر میشویم ولی افکار جهت نداره و پراکنده است واز ما انرژی میگیرد و در ما ایجاد حس می کنه و ما رو با خودش میبره مثلا وقتی اسیر افکارمون هستیم یکهو ناامید می شویم و تنفر و خشم بوجود میاد ولی تفکر به ما انرژی میده و از حس استفاده می کنه برای حل مسئله ات مثلا همسفر از حس بخشش استفاده می کنه و سعی میکنه از این به بعد زندگیشو خوب بسازه و از اون زندگی پر تنش و کینه و نفرت و دعوا میاد بیرون و زندگی آرومی رو بسازه و میاد از حس کمک به همنوع و از حس بخشش و محبت استفاده میکنه تا بخواد حل کنه مهمترین چیز برای وارد شدن به تفکر تمرکز بود و ما باید بتوانیم متمرکز بشویم روی یک خواسته و یک هدف و ما نمی توانیم همزمان چند تا هندونه رو برداریم دقیقا توی افکارمون هم همینطوره اگر همزمان هم به کنگره بیاییم هم در آمد بیشتری داشته باشیم هم مثلا خونمون تمیز باشه چندتا کار را بخواهیم انجام بدهیم هیچ کدام سر انجام نداره و باید اولویت بندی کنیم که آیا من در سفر اولم یا در ابتدای سفر دوم هستم نیازم کنگره است اولویت من هنوز کنگره است و باید تمرکز کنم روی یک خواسته و یک هدف منشا افکار خواسته های ما است
اما تفکر یک خواسته است و معمولا تفکر باید خواسته معقول باشد با این وجود تفکر مثبت میشود اگر خواسته نا معقول باشد تفکر منفی است نماد تفکر منفی هیتلر بود چون خواستش یک خواسته نا معقولی بود و می گفت دنیا مال من باشه پول بیش از حد می خواست مقام بالایی می خواست تفکر داشت ولی تفکرش منفی شد بر عکس اون تفکر مثبت باید خواسته امان معقول باشد پس اینکه ما بتوانیم وارد تفکر بشویم شرط اولش تمرکز بود شرط دوم پرداختن به یک خواسته در زمان مناسب و اون خواسته امان باید خواسته معقول باشه که یک تفکر مثبت بشود ولی توی افکار اینطوری نیست حالا مثلث دانایی سه ضلع دارد آموزش تفکر تجربه  تجربه مثال آزمایشگاه خانم زهرا :مثال دانشجو رو میخواست بگه وقتی استاد صحبت می کنه اولش آموزش میده اگر فکرش جای دیگر بروداز موضوع اصلی دور میشه گفت وقتی وارد آزمایشگاه میشویم اول استاد صحبت میکند اون لحظه لحظه آموزش است یعنی دانشجو اگه لحظه ای که استاد صحبت می کند  فکرش جای دیگری برود نتیحه آزمایش چی میشود ؟

در زمان مناسب خارج میشه و باید در لحظه آموزش فقط  آموزش ببیند  در لژیون فقط باید آموزش ببینیم یعنی زمانی که راهنما فقط داره صحبت میکنه کسی نباید قضاوت کنه ونباید توی ذهنمون بریم مثلا راهنما میگه که من آموزش میدم که همسفر برای خودتون کادو بخرید و شما همش تو ذهنتون میگین من چی بخرم ؟اونموقع دارین تجربه می کنید
از آموزش دور می شوید و لحظه آموزش فقط آموزش  و نباید تجربه کنید فقط باید گوش به حرفهای معلم و استاد بدهیم  ببینیم چه صحبتی می کنه بعد از اینکه استاد گفت این شما و این وسایل آزمایشگاه اونموقع مرحله تجربه کردن است یک دانشجو با توجه به معلومات و آموزشهایی که از استاد گرفته شروع به تجربه می کنه ما هم در کنگره با توجه به آموزشها یی که می گیریم می رویم به خانه و تجربه می کنیم و همون برداشت نوشتن از صحبتها میشه یک تجربه مثلا من همسفر امروز یاد گرفتم که باید جایگاه بخشش رو تمرین کنم مثلا میروم به خانه اگر مسافرم با من بد رفتاری کرد من به خودم یاد آوری می کنم  که من همسفر باید بخشش داشته باشم من نباید نثل اوایل عمل کنم اینجا مرحله تجربه ما است تجربه هر چی خالص تر باشه تکرار ناپذیر تره هر چقدر ناخالصی زیاد باشد همش برات تکرار میشه حالا بعد از این می توانیم وارد وادی تفکر  بشویم مثلا اگر آب رو بریزید روی سدیم منفجر میشه میاد تجزیه و تحلیل را هم همینطور انجام میده و من محبت بلا عوض را آموزش گرفتم  رفتم به خانه و واقعا محبت بلا عوض گرفتم و پی باز پرداختش نبودم بعد نتیجه گرفتم مثلا با این کاری که میکردم حال خودم خوب میشه مثلا قبلا تنفر داشتم و لجبازی میکردم و حال خودم خراب میشد و این میشود تفکر آموزش را گرفتم و تجربه کردم و بعد تجزیه و تحلیل و نتیجه این فعل و اون فعل میشود مثلا من این فعل رو انجام دادم و نتیجه این را به این شکل گرفتم دقیقا در برداشت نویسی هم همین اتفاق باید بیفتد و باید وارد مرحله تجربه تفکر بشویم آموزش توی لژیون اتفاق میفته تجربه و تفکر در خانه برای خودتان  توی کارهایتان اتفاق میفته و هر کدام تو لحظه خودش باید اتفاق بیفته مثلا مسافر شربت او تی را میخوره دیگه اون لحظه لحظه خوردن شربت اوتی است لحظه اینکه فکر کنم که راهنمایم گفته گریز نزن و راهنما گفته ....
اون لحظه لحظه تجربه است و باید با تمام دل و جون اون لحظه رو تجربه کنی مثلا وقتی داری مواد مصرف میکنی به فکر خراب کاریت نباش قشنگ مواد مصرف کن تاسر خوش و نعشه بشوی دیگه اون تجربه را تکرار نکن معمولا کسی که با عذاب وجدان کاری میکند تجربه اش خالص نیست اونوقت همش برایش تکرار میشود و مدام میرود گریز میزند بعد همش توی تفکر و هم تجزیه و تحلیل است من نتیجه گیری کنم که با توجه به این کارهایی که کردم نتیجه اش این بود اگر ما در لژیون نشسته ایم اون لحظه لحظه آموزش است نه لحظه تجربه کردن و نه لحظه تفکر کردن است تفکر :مثلا من می گویم محبت بلا عوض کنید بعد شما فکر می کنید خوب اگه من اونروز مخبت کردم وارد یک چیز دیگه ای شده ای شما باید این را بشنوید که محبت بلا عوض نتیجه اش اون است لحظه آموزش فقط آموزش لحظه تجربه فقط تجربه لحظه تفکر فقط تفکر بیشتر مشکلهای ما بخاطر این است که ما در لحظه ای که باید آموزش بگیریم درست آموزش نمی گیریم مثلا در لژیون راهنما به مسافر میگه که گریز زدن سفرتان را خراب می کند بعد مسافر در ذهنش گریز میزند ولی از آموزشش جا میماند و ادامه مطلب رو نمیشنود
پس اگه ما یاید بگیریم در مورد خودمون  که همسفریم و در جلسه عمومی و توی لژیون نشسته ایم لحظه آموزش ما است نه لحظه تجربه است نه لحظه قضاوت کردن و نه قیاس کردن است و فقط آمدزش اون مسئله  را باید ببینیم بعد با تمرین به اون درجه برسیم معمولا اولش بخواهیم وارد تفکر بشویم زمان بر است کسی که وارد وادی تفکر میشود خیلی از مسائلش حل میشود ومیداند که در هر لحظه چه فعلی رو انجام بده الان لحظه آموزشه مثلا یک نفر مشارکت می کنه من قرار است از مشارکتها درس بگیرم و شما میری توی ذهنت یا قضاوتش میکنی یا تجربه خودت را دخالت میدهی اونموقع از آموزشی که باید از مشارکت میگرفتی جا میمونید هر وقت یک مسئله ای داشتی مثل مسئله ریاضی وقتی مشکل داری اول صورت مسئله رو روی یک برگه می نویسی که مسئله ات چیه و من این مشکل را دارم حالا مشکل هر چیز که هست بعد زیرش راه حل ها تو روی برگه می نویسی و وارد تفکر میشی و از تجربیاتت هم استفاده می کنی بخاطر همین هم تو میتونی از قوه تجسمت توی تفکر استفاده کنی و تجسم میکنی که فلان روز این رفتارو کردم و مثلا این اتفاق افتاده بعد راه حل های خودت را هم می نویسی بعد زیرش می نویسی بهترین راه حل به نظر من مورد سوم است بعد به راهنما می دهی و راهنما هم روی نظر شما نظر میدهد که مثلا نظر شما درست است یا نه اینطوری موتور تفکرتون روشن میشه کم کم یاد بگیری  در سفر اول و اوایل سفر دوم که هنوز آموزشها کامل نشده و نیاز داری که با راهنما مشورت کنید چون در کنگره گفته می شود که سر خودت را با سر راهنما عوض کنید و راهنما هر چیز که می گوید  شما باید فرمانبردار باشید وقتی کم کم که آموزشها را گذراندی و جلو رفتی تفکر حل مسئله را یاد می گیری و هر مشکلی که توی زندگی برای شما بوجود میاد یاد می گیرید که خودتون مشکل را حل کنید و این هم زمان خودش را می خواهد و از قلم استفاده کردن هم نکته خوبی دارد بخاطر همین است که به شما می گویم مطالب و برداشتهارا بنویسید توی ذهنتون هم می توانید بنویسید و زمانی که شروع به نوشتن می کنید تازه اعجاز قلم برایتان رخ می دهد و بعضی موقعها ما نمی دونیم که صورت مسئله چیست و بعد باید بدونیم که ما دنبال چه چیزی هستیم گره ما چیست وقتی می نویسی متوجه صورت مسئله و گره زندگی می شوید در این سی دی در باره مجهول غلط هم صحبت شد در مورد حرکت تفکر که از مجهول به معلوم حرکت می کنیم سم زدایی و سم نزدایی که مبدأ خیلی مهم است و اینجا است که صورت مسئله را باید بدونید چیست بعضی وقتها به راهنما یک چیزی میگید و واقعا خودتون نمیدونید که صورت مسئله  چی هست و وقتی متوجه صورت مسئله می شوید می توانید به مجهولتان پی ببرید توی این داستان دقیقا اتفاقی که توی اعتیاد افتاده همون ندانستن مجهول درست است
مثال مجهول غلط گفته شد تفکر حرکتی از مجهول به معلوم است و دانستن مبدأ حرکت هم بسیار مهم است و حتی صورت مسئله  در اعتیاد چیست و اتفاقی که افتاد در ریاضیات هم زمانی که تعداد معادلمون با تعداد مجهولمون یکی باشد در اینصورت معادله قابل جواب است ولی اگر مجهولات بیشتر از معادلات باشد بی نهایت جواب دارد اگر کمتر باشه غلط است و در مورد اعتیاد هم اتفاقی که افتاد همیشه تعداد مجهولات خیلی زیاده و بیشتر از تعداد معادلات است معادله یک دونه است مثلا حل درمان اعتیاد ولی مجهولات یکی میگه ریشه در پدر و مادر داره و دیگری میگوید ژنتیک است ودیگری می گوید فقر و یا سر خوردگی در کودکی ویکی میگوید خانواده نا مناسب و مجهولات بی شمار است آقای مهندس و کنگره گفتند تمام مجهولات رو بریزید بیرون یک معادله با یک مجهول که معادله قابل حل باشه مجهول عدم آگاهی یا جایگزینی مزمن و گفتند مسمومیت مزمن نیست جایگزینی مزمن است جایگزینی مخدر های بیرونی به جای مخدرهای درونی بدن است پس یک معادله یک مجهول و مجهول پیدا شد که کدوم قسمت بدن اون فرد مصرف کننده دچار آسیب شده که ما باید اون رو باز سازی کنیم .
حالا مسمومیت مزمن چه چیزی بود چون مجهول غلط بود چون صورت مسئله غلط بود کل مسیر هم غلط بود گفتیم تو تفکر یکی مجهول مهمه و یکی مسیر حرکت تفکر مجهول را اشتباه تشخیص داده وآمدند دستگاههای urd و urod را درست کردندو سم زدایی کردند ولی چون مجهول غلط بود نتیجه تفکر هم غلطه نه تنها درمان نمیشوند بلکه تخریب در اون فرد هم بیشتر می شود که نمونه هایش را می بینیم پس اینجا مبدأ چی باشه خیلی مهمه ومیتوانیم این را در مسائل  دیگر هم گسترش بدهیم یک موقعی توی زندگیمون مجهولات رو تشخیض نمی دهیم
 چرا میگوید عدم آگاهی چون دانایی که کمک می کند ما تشخیص پیدا کنیم اگر دانایی برود بالا ما قدرت تشخیص پیدا می کنیم که مجهول را شناسایی کنیم و مرحله بعد وارد مسیر حرکت یا همون پروتوکل و یا نقشه راه که در سی دی آسیب شناسی گفته شد می شویم پس یک نکته بعضی قانونها می تواند قانون غلط باشد ما قبلا همیشه فکر می کردیم که قانون بی برو برگرد درست است ولی ما قانون غلط هم داریم مثل هیتلر که میگویند چه چیزی می تواند تفکر را غلط بکند یکی ناآگاهی و نا خالصی پرستار را یادتان هست یک موقع حس پرستار سالمه و حسش می خواد کمک کند  نا خالصی ندارد اما اطلاعاتی که به پرستار داده اندغلط بوده مثلا به کسی که قند خونش پایین است را گفته اند قند خونش بالا است و پرستار انسولین  میزند بیمار میمیرد این اطلاعات غلط است یک موقع هم حس غلطه مثلا همسفری که میاد کنگره آموزش میگیرد و میداند که مسافرش دارد اذیت می کند بخاطر بیماری اعتیادش هست ولی باز چون حس تنفر و انتقام جویی دارد نمی خواهد کمک کند پو میخواد بدتر از اون کند و می گوید حالا که تو نیازت به من افتاده من بر عکس عمل می کنم پس این می شه نا خالصی و دفعه قبلی نا آگاهی بود و مثال بعد هیتلر بود که منیت داشت و می گفت من برترم از روی نا خالصی خیلی فرد متفکری بود اما چرا نتیجه تفکرش غلط بود چون ناخالصی بود وحس درستی نداشت پس توی تفکر زمانی می توانیم به نتیجه درستی برسیم که یکی از اون اطلاعات و دیتهایی که به ما میرسد درست و کامل باشد و اگر اطلاعات ناقص باشد نتیجه تفکر ناقص میشود با تزکیه و پالایش حسها می توانیم از حسهای منفی خارج بشویم و بتوانیم تفکر درستی را انجام بدهیم

در مورد همه چیز مثل اتاق تاریک می ماند مثلا فکر می کنید یک اتاق تاریک است و هیچ نوری در اتاق نیست اون زمانی است که ما هنوز وارد تفکر نشده ایم وقتی شما وارد اتاق می شوید نمی توانید هیچ چیز را تشخیص بدهید و ممکن است به در و دیوار بر خورد کنیم و تفکر مثل یک نور کوچک مثل شمع که روشن میشود بعد ذره ذره وقتی در  واردی تفکر هی جلو میرویم انقدر اتاق روشن میشود که اونوقت بتوانیم یک درک درستی از اون اشیاء پیدا کنیم و به قدرت تشخیص برسیم و اگه نتونیم وارد تفکر بشویم قدرت تشخیص هم نداریم وارد شدن به تفکر هم باز هم به همون دانایی بر می گرده که همون آموزش تفکر و تجربه و اگه دانایی برود بالا قدرت تشخیص پیدا می شود انگار دانایی روشن میشود مثل همون چراغها هست دانایی که میرود بالا این نور هم زیاد میشود در وادی تفکر موضوعی بود که راجع بهش صحبت کردم در مورد چهار پاراگراف اول کتاب صحبت شد که همه چیز مثل صفحه نقاشی است که آروم آروم همه چیز پدیدار میشه و نکته ای که وقتی تفکر شروع به انجام شدن می کند ناخودآگاه سه نیروی القا احیا و تحرک به کمک تفکر میایند حالا اگه مثبت باشد القا احیا و تحرک مثبت است و اگر منفی باشد از طرف نیروهای منفی بهش القا میشود القا یعنی چه؟القا در معنی انتقال و اطلاعات و آگاهی از یک چیز به چیز دیگر ی یک شعر قدیمی میگوید گلی خوشبو ز حمامی رسید به دستم بدو گفتم مشکی یا عبیری گفت من گلی خوشبو بودم که با گل نشستم کمال همنشین در من اثر کرد این میشه القا و انتقال اون صفات به این گل را می گویند  مثلا توی اینترنت شبکه های اجتماعی همشون القا هستند و امواج از طریق القا فرستاده میشوند یا برقی که داخل سیمها می بینیم در اثر پدیده القا است و نباید سیمها با هم تماس داشته باشند و انتقال بار الکتریکی که موجب میشود از یک مولکول به مولکول دیگر واز سیم همینطور منتقل می شود ولامپ روشن میشود
بعد القا در فیزیک هم هست وحسش می کنیم و القا در ما آدمها هم هست وقتی در یک جمع منفی قرار می گیریم حالمون بد میشود و یک سری آدمهای منفی که هستند انرژیهای منفی خودشان را به ما منتقل می کنندحتی اگر صحبت هم نکنند وقتی میایم بیرون انگار حالمان خیلی بهم ریخته می شود بخاطر القا است که اونها امواج منفی را القا می کنند و بر عکس وقتی میایید کنگره اونجا حال خوب انرژیهای خوب از آدمهای خوب به ما میرسد و حالمان خوب می شود وقتی می گوییم از شروع جلسه بیاییدداخل لژیون از ابتدا حضور داشته باشید غیبت نکنید همه اینها بخاطر پدیده القا است وقتی شما تحت نیروهای مثبت القا بشوید نیروهای مثبت خدمتگذاران راهنماها خواهر لژیونی هایی که در سفر دوم هستند اینها چکار می کنند اینها انرژیهای خوبشان را به شما القا می کنند برای همین وقتی از کنگره خارج میشوید حال خوبه و احساس خوبی دارید وقتی حال خودتون خوب باشه مسافر شما هم انرژی را از شما می گیرد بعضی از مسافرها هم دوست دارندکه همسفرشان به کنگره برود و می گویند که من شرایط رو برای شما فراهم می کنم  و چون همسفر حالش خوب میشود مسافر اون حال خوش و انتقالات رو از همسفرش می گیرد پس این القا میشود
احیا چیست ؟از حی و زنده شدن می آید  وقتی که ما ذره ذره وارد مسیر کنگره و سفرمان پیش می رویم حتی همسفرها یا مسافرها از درون احساس زنده و بیدار شدن می کنند و همین که نا امید نیستند صحبت می کنند و... اینها نشان دهنده حی و زنده شدن است چون واقعا کسانی که در اعتیاد هستند و کسانی که با اینها زندگی می کنند مثلانسانهای مرده میمانند نه انگیزه ای داریم برای زندگی کردن نه به خودمون میرسیم وحال رفتن به بازار رو نداریم و ما بظاهر زنده هستیم مثل ربات از سر اجبار غذا درست می کنیم و ما از دروت مثل مرده متحرک هستیم حالا مسافر از جایش بلند نمیشود  باید بلندش کنیم مسافر دوست ندارد توی جمع باشد چون دیگران با چشم تحقیر نگاهش  می کنند و دور خودش حصار می کشد و همسفر هم همینطور فکر می کند دیگران قضاوتش می کنند
مسافرها در سفر اول از نگاههای شما فرار می کنند دوست ندارند چشم تو چشم شما بشوند چون انقدر با چشممان زخم زده ایم انگار یک انسان جانی وقاتل هستند این حصار و زندان و تاریکی چیست که انگار یک قلعه برای خودش ساخته وما همسفر ها هم نمی توانستیم توی جمعها باشیم این زنده شدن رو حس می کنیم و تک تک سلولهای بدن رو احساس می کنیم که از درون احیا می شود اوایل رهجو هارا سخت می آوردیم می گفتیم بیا دلم برایت تنگ میشود چون از درون احیا نشده اند و میل به کنگره را ندارند و ذره ذره که میاییم جلو خودشان راه می افتند بعد با ظاهر زیبا مرتب و منظم چه همسفر چه مسافر می آیند اینها همه نشانه های احیا و بیدار شدن هستند در شهر وجودی وقتی سلولهای بدن احیا می شوند در بیرون هم نشان داده می شوند و نشانه های تحرک اساس تمام زندگی ها بر اساس تحرک است تا زمانی که تو حرکت نکنی هیچ اتفاقی برای مسافر نمی افته حالا شما بگویید تفکر خوب است احیا اینجوری است و برو 5 تا کتاب بخون ولی تا زمانی که حرکت نکند برای تو اتفاقی نمی افتد چون در دنیای ما همه چیز بر مبنای حرکت است چون میز و صندلی که می بینید ثابت هست درونش غیر از مولکول در حال حرکت است اگر با میکروسکوپ مولکولهایش را ببینیم متوجه می شویم که چه خبره اینها هم دارند زندگی می کنند ولی ما فکر می کنیم بدون حرکت هستند پس اساس زندگی ما بر مبنای تحرک است حرکت کنید و کسی هم که جلو دارش خداوند است نباید نا امید بشود و باید قدمهاشو محکم بردارد و راه مستقیم پیشرو ندارد پیشرو راه الله  است پس پیشروی ما خدا است و قدمهایمان را محکم بر داریم نگذاریم زندان نا امیدی ما را اسیر خودش کند
سی دی تفکر ، تجربه ی آموزش دارد و مثلث دانایی را توضیح میدهد
ما در جهانبینی ، مفهمومی داریم بنام دانایی. دانایی با سواد متفاوت است ، سواد همان خواندن ونوشتن است که در مدرسه یاد گرفتیم و سواد وجود دارد ولی دانایی خیر.
در جزوه جهانبینی برای دانایی یک تعریف اورده شده که دانایی سه ضلع دارد :
آموزش، تفکر، تجربه
اگر ما تمام دانایی هارا در سطح دنیا به عنوان یک سطح بی انتهادر نظر بگیریم همه ما یک مثلثی داریم که در این سطح قرار می گیریم آن چیزهایی که در مثلث دانایی ما است چیزهایی هست که ما می توانیم تشخیص بدهیم و می توانیم  درکشون کنیم و آنهایی که در بیرون از مثلث دانایی ما است قدرت تشخیص نداریم  از من راجع به علم زیست شناسی میپرسند چون در حیطه دانایی من نیست من نمیتوانم تشخیص بدهم چون خارج از مثلث دانایی من است اونی که روی ضلع مثلث دانایی گنگ است یعنی نه  یک سری اطلاعات راجع به اون داریم وکمی میدانیم و باز هم نمی توانیم تشخیص بدهیم تغییر توی زندگی با چه چیزی اتفاق میفتد ؟ما باید بتوانیم تشخیص بدهیم چه چیزی به ما قدرت تشخیص میدهد تا زمانی که دانایی ما تغییر نکند هیچ تغییری در زندگیمان نمی افتد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 فروردین 1397 10:38 ب.ظ
سمیه عزیزم پله های رسیدن به خالق عشق بلاعوض به مخلوقین اوست وخدمت یکی از راه های ابراز عشق به مخلوقین خداونداست.خدمتتان پربرکت باشد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :