تبلیغات
وبلاگ همسفر سمیه باقری - گزارش لژیون با دستور جلسه جهان ذهن
 
وبلاگ همسفر سمیه باقری
در وادی اول،تفکر یک حرکت ذهنی و درونیست ، یعنی انگاه که تفکر درون ذهن فرد انجام میشود،برای تفکر باید یک صورت مسئله داشته باشیم و یک مسئله ای باشد برای حل کردن و اگر بخواهیم صورت مسئله را حل کنیم ، ذهن وارد تلاش میشود.
اگر ذهن شلوغ و پر از افکار مختلف باشد  ،نمیتواند وارد وادی تفکر شود، سی دی جهان ذهن مربوط به وادی پنجم است ولی به نوعی بستر و تفکر که در ان انجام میشود ،ذهن است .
با وادی اول هم ارتباط دارد. در وادی پنجم که در رابطه با جهان ذهنی است باید وارد عمل و حرکت شویم . وادی اول روی فکر کار میکند ولی وادی پنجم میگوید که فقط تفکر بدرد نمیخورد . مثال: قرمه سبزی در ذهنمان جا افتاده باشد و تا زمانیکه شروع نکنیم ان را نپزیم ،نه ویتامینش به بدن میرسد و نه حتی سیر میشویم !
حال دنیایی که در ذهنمان کار کنیم و تزکیه و پالایش کنیم ،ولی حرکت و عمل نکنیم ،چیزی به ما نخواهد رسید.
گرچه کارهایی که در ذهن انجام میدهیم همه باید  با تفکر درست شود و همه چیز تفکر است ، تفکر درست شود ، گفتار،رفتار و عمل نیز درست میشود.

       



ما انسانها اسیر افکارمان هستیم و این ، افکارمان هستند که ما را مدیریت میکنند ،ما در وادی اول میخواهیم یاد بگیریم که چگونه افکارمان را مدیریت کنیم،به چه چیزهایی فکر کنیم و فکر نکنیم ، برای تفکر صورت مسئله مان مشخص شود، در افکار صورت مسئله نیست و نمیدانیم بدنبال چه هستیم  ، اما وادی دوم،وادی امیدواری است که میگوید تو بیهوده نیستی و هر انچه خلق شده هدف خاصی بدنبال داشته و هیچکس نباید فکر کند که من پوچ هستم !
انسان زمانیکه در تاریکی و اعتیاد قرار میگیرد  احساس پوچی میکند ، ناامید حرکت نمیکند .
در وادی سوم می آموزیم که مسئولیت مشکلاتمان بر عهده خودمان است (وادی مسئولیت پذیری) و نباید بدنبال مقصر باشیم و تنها کسی که به ما کمک میکند،خودمان هستیم. پس تازمانیکه خودمان نخواهیم ، کسی نمیتواند به ما کمک کند.
 وادی چهارم مسئولیت خداوندی را نشانمان میدهد و اتفاقی که می افتد حقه ی نفس اماره است   که مثلا میگوید ، خدا اینگونه خواسته دیگر...!
این وادی میگوید که اینطور نیست  ،تو خلق شدی و امکاناتی به تو داده شده و خودت باید بدانی چکاری انجام بدهی و ندهی ، خداوند جایگاهش مثل مدیر مدرسه در برابر دانش اموزان است، باید خودشان حرکت کنند تا با سواد شوند و خدا نیز ناظر است.


وادی پنجم
تو این جهان فیزیکی تنها فکر کردن بهترین کتابها جلسه رفتن فایده نداره باید حرکت هم باشد و شروع می کنیم به حرکت در جهت خواسته امان و بیشترین وقتمان را سپری می کنیم وادی پنجم جهان های مختلف را معرفی میکند سه جهان را معرفی می کند 1 جهان فیزیک همین جهانی که داریم زندگی می کنیم ودر تعامل هستیم 2 جهان خواب که بخشی از زندگیمان را در این جهان سپری می کنیم که خواب می بینیم ولی چشمانمون بسته است با یک حسهای پنهانی به مکانهایی می رویم به گذشته به آینده میرویم میشنویم اما با این گوشمون کارنمی کنیم غذا می چشیم در جهان خواب 3 جهان ذهن که بیشترین عمرمان را در این جهان سپری می کنیم چرا جهان ذهن خلف شد ؟همسفر زهرا چیزهایی که در بیرون از فکرمان است را می خواهیم در ذهنمان بیاوریم و پدیدارش کنیم همسفر سمیه مثلا تصور می کنیم که یک شیر بدنش اسب و سرش موجود دیگری است ولی جهان ذهن در فکرمان است گفت چیزهای غیر ممکن را میتوانیم در جهان ذهنمان متصور شویم و می توانیم اون ویژگی هایی رو که دوست داریم راو غیر ممکن است را در ذهنمان تجسم کنیم و وقتی خدا انسان را آفرید هستی وجود داشت و جهان بیرونی وجود داشت همسفر زهرا بیشتر وقتمان را در جهان ذهنی سپری می کنیم چه افکار منفی چه افکار مثبت میتوانیم در ذهنمان تجسم کنیم هر چیزی را که بخواهیم و حتی می توانیم برایش صدا بگذاریم و ویژگیهای دیگری که خودمان بخواهیم میتوانیم در ذهنمان تجسم کنیم همسفر زیبا زمانی که انسان آفریده شد هستی وجود داشت در مورد سیاه چاله که ذهن مانند سیاه چاله است و بسیار سنگین است و نور را جذب میکندسیاه چاله نا مرئی  است و ذهن انسان رو به خودش جذب می کنه  خداوند وقتی انسان را آفرید و تفاوت انسان باسایر موجودات ویژگی اختیار بود خداوند قدرت اختیار و حق انتخاب دارد و جهان فیزیک خلق شده بود برای اینکه انسان بتونه قدرت اختیارش را بوجود بیاورد خداوند جهان ذهن را برایش بوجود آورد علت جهان ذهنی همین قدرت اختیار است



این جنگ درونی از درون هم اثر میگذارد، جنگهای درونی در نفس لوامه پا میگذارد
نماینده ی مجلس در وجود خودمان است چون مکمل سیاه چاله نامرئی هستند و به چشم ما نمی ایند .
خواسته های نامعقول در وجود خودمان است .به عنوان مثال ما نباید در طول سفر با مسافرمان دعوا کنیم ،نماینده ی نامعقول فرمان میدهد که به او گیر بدهیم ، در اینجاست که مسافر از سفرش باز می ماند

الان تو ساکت میشی فکر میکنه تو نمیفهمی و این میشه نماینده نا معقول و نباید به مسافرمان گیر بدهیم چون حالش خراب میشود و از سفرش میماند
اما خونه هستیم همسرت روی شما دوربین ر و شما گذاشته وشما همش عذاب می کشید مگه شما جانی هستید شاید شما فکر کنید که شما بیشترین عذاب رو می کشید خانم شانی گفتند اگر یکنفر به تو آسیب میزنه بدون که خودش از درون چقدر خرابه که وقتی ترکشهاش به تو میخوره آنقدر حالت خراب میشه دقیقا مسافرهای ما چقدر از درون حالشان خراب است که ترکشهاش به تو میخوره چقدر حالت خراب میشه و خودش چقدر عذاب میکشه پس اگه دید گاه این باشه دیگه باچشم مجرم و متهم نگاهش نمیکنی چند تا پله تو این وادی گفته شده و کمک میکنه که ما در جهان ذهنمان به آرامش برسیم و اولین دوری از ضد ارزشهاست و مثل میدانهای جاذبه هستند تقویتش میکنیم مثلا درون من خواسته غیبت کردن وجود داره فعلا که نرفتم اینکارو انجام بدم  و هیچ جاذبه ای نیست مثلا با فلانی

جهان ذهن قدرت بی نهایتی دارد مثلا میتوانیم هرچیز غیر ممکن را در ذهن به تصویر بکشیم جهان فیزیک محدودیت دارد ولی در جهان ذهن محدودیتی وجود ندارد قدرت جذب جهان ذهن بسیار زیاده و همه چیز در جهان ذهن آغاز میشود ما میتونیم هر تصویری را در جهان ذهنمان به تصویر بکشیم مثلا سر شیر در بدن زرافه و یا هر حیوان دیگر اگر تصاویر منفی خلق کنیم در دنیای بیرون هم تصاویر منفی رخ میدهد اضطراب نتیجه تصاویر منفی است که در ذهن خلق می کنیم مثلا راجع به مسافرم میتونم تصاویر منفی رو جذب کنم چون انرژی میدهم تا تصویر خلق بشه پس ذهن محدودیت نداره مثلا من در الان جهان فیزیک نمی تونم در کنار دریا باشم  ولی در جهان ذهن می توانیم در کنار دریا باشیم در جهان ذهن می توانیم همه چیز را خلق کنیم مثلا مسافرم داره مواد مصرف میکنه الان با من دعوا می کنه و... و همین اتفاق میفته و من مدام به ذهنم انرژی منفی میدهم و همون تصاویر را در واقعیت رخ میدهد و حالا باید یاد بگیریم که خالق تصویر های خوب بشویم و باید به خودمان بگوییم که من و مسافرم سفر خوبی داریم تا در جهان ذهن هم تصویر های خوب اتفاق بیفتد حالا جهان ذهن میتونه قدرت سازندگی داشته باشه و هم قدرت تخریب داشته باشه هم خلق تصویرهای خوب وهم خلق تصویرهای بد را میتواند داشته باشد کاری که در گذشته می کردیم همون افکار منفی ما به اون مسئله  انرژی می دادیم و واقعا رخ میداد و جهان ذهن مثل سیاه چاله است جهان ذهن جزو صور پنهان است و ما نمی توانیم ببینیم باید با مدل سازی الگو برداری یک درکی از جهان ذهن داشته باشیم برای درک درست از جهان ذهن میتوانیم اشاره به سیاه چاله ومجلس داشته باشیم سیاه چاله ها یک سری اجرام هستند که فشرده هستند و در فضا هستند همه چیز را به خودشان جذب می کنند وقتی نور را به خودش جذب می کند جزو صور پنهان میشود اگر قابل دیدن باشد باید نور را از خودش منعکس کند تا قابل دیدن بشود که اینطور نیست و از کجا به وجود سیاه چاله ها پی می بریم از تاثیراتی که در محیط اطرافشان می گذرد مثل انحنای نوری که وجود دارد و جهت حرکت عوض شده اونجا سیاه چاله وجود دارد و در ذهن ما هم همینطور است و همه چیز را به خودش جذب می کند و چون دیده نمیشود جزو سیاه چاله است و از تاثیری که روی ذهن میگذاردمی توانیم ببینیمش مثلا الان هیچ آرامشی ندارم این نشان دهنده ذهن نا آروم است و افکار در ذهنم هجوم آورده اند ابزار جهان ذهنی ماقابلیت تصویر سازی دارد و خالق تصویرهای درونی است مثلا اگه بیام کنگره نتیجه اش به این صورت است اگر کنگره نیایم نتیجه اش به صورت دیگری می شود در درون میسازد و بعد طبق وادی اول در بیرون از جهان ذهن هم خلق میشود و مثال دیگر کسی که از بی پولی میترسد دقیقا همون افکار را جذب می کند وهمان اتفاق می افتد حالا میرسیم سر الگوی نفس و مثال مجلس


 در مورد ذهن از یک مدل سازی استفاده کرد نفس هر انسانی رو مثل شهر وجودی در نظر بگیریم که یک سری آدمهای مختلفی در این شهر زندگی می کنند یک سری از آدمها بد دزد قاتل طماع و حسود هستند و یک سری از انسانها خیر خواه خدمت گذار مردم و مدرسه وبیمارستان می سازند حالا اگر خواسته های خوب نفسمان را داشته باشیم می شیم مثل آدم خوبهای شهر و اگر یک سری خواسته های بد داشته باشیم می شیم مثل آدم بدهای شهر و نشانه نفس خواسته است در مدل قلعه عقل هم عقل مثل حاکم شهر میمونه حالا مثالی برای ذهن میزنه که ما متوجه بشیم جهان ذهن یعنی چی و بدونیم که کجای این شهر وجودیه مثال خوب مجلس بود گفت جهان ذهن مثل مجلس عمل میکنه کار مجلس برای یک کشور عنوان کردن خواسته های مردم است ودر مورد خواسته ها صحبت کردن و به تصویر کشیدن تا به مرحله اجرا برسه حالا نماینده های مجلس ذهنمون از خود مردمند و نماینده هایی که ما میفرستیم از همین خواسته های معقول و نامعقول خودمون میفرستیم به فضای ذهن و  اونجا نماینده ها به نیابت از ما در مورد خواسته  هایمان صحبت می کنند و حالا زمانی که توی مجلس نماینده های خوب وارد نشدند یعنی خواسته های نامعقول ما اونجا هستند و یک بعد حرکت می کنند مثلا تمام سرمایه کشور رو که تقسیم می کنند برای راه سازی جاده سازی و آینده اون کشور خوب بودجه رو تقسیم نکردند چون نماینده های بد اونجا هستند حالا تو ذهن ما هم میگیم جهان بینی معادل پوله ما یک انرژی داریم که قرار این انرژی تقسیم بشه و ما فکر می کنیم چیزهایی که تو ذهن ما است انرژی مصرف نمی کنه در صورتی که همه چیز بها داره و یک کار ذهنی از بیل زدن هم انرژی بیشتری خرج می کنه پس تخیل و تصویر کردن احتیاج به انرژی دارد حالا نماینده هارو فرستادیم تا انرژی ما رو تقسیم کنند حالا تصور کنیم وقتی خواسته نا معقول داریم ک نماینده رفته اونجا و داره انرژی شما رو یک جایی خرج می کنه که به شما ربطی نداره مثلا من در گیر قضاوت کردن مسافرم میشم و خودمو ول کردم و این خواسته نا معقول منه و وقتی رو که میخوام برای آموزش خودم بگذارم و انرژی برای سر نوشت خودم و حال خوب خودم بگذارم داره برای تجسس و قضاوت اون شخص صرف میشه و خیلی وقت از مسئولیت روزانه امان میمونیم ودست آخر هم حالمون خراب میشه و مدام دوربینمون روی مسافرمونه که اون معتاده آدم بدیه به من خیانت کرده و انرژیمان روی یک جهت خرج میشه پس وقتی که نماینده ها از افراد خواسته های نا معقول ما باشند انرژی ما درست خرج نمیشه

خواسته ما نباید یک فعل ضد ارزشی باشه چون فعل ضد ارزشی خواسته نا معقوله مثل غیبت کردن  حالا تعریف لذت :لذت از جابجایی انرژی اتفاق میفته اگه انرژی کم بشه احساس لذت داریم و اگه انرژی زیاد بشه وباز هم احساس لذت داریم و بخاطر همین فعلها ضد ارزشی هم برای ما لذت داره وقتی غیبت میکنیم به ما خوش می گذره  و وقتی تجسس یا قضاوت می کنیم اون لحظه میگیم ما چقدر زرنگیم و لذت میبریم ولی انرژی ما جایی که نباید خرج میشه و فکر می کنیم جای درستی خرج میشه در وادی دوم گفتیم ما باید بتوانیم ماموریت خودمان را از آمدن در این زندگی متوجه شویم اگر من مصرف کننده دارم قطعا یک چیزی درون من هست که مسافر خودم رو جذب کردم و بایدانرژی خودم رو صرف این کنم که مشکل درون خودم رو حل کنم که اعتیاد رو جذب نکنم انرژی رو گذاشتم رو قضاوت و غیبت و خواسته های نا معقول ممکنه خواسته مثبتی باشه ولی در حال حاضر برای من نا معقوله مثلا مثل چیزهایی که تو حرمتهای کنگره است مثلا غرض به هم ندهیم غرض دادن کار بدی نیست ولی برای سفر اول و دوم خواسته نا معقوله انرژی رو که باید برای آموزشها ی خودت بگذاری همش تو فکر پول غرضی هستی هر جایی که ما نماینده بفرستیم و خواسته نا معقول داشته باشیم نماینده بودجه ما رو درست تقسیم نمی کنه آینده کشور یک انسان حال خراب و درب و داغون است حالا چرا اوایلش لذت بخشه من دستشو رو کردم و آخر میگه که تو چیکار داری که جیبمو خالی کردی و تو کارم دخالت کردی و اثر منفی داره باور کنید اگر چند سال دیگه هم کاری به مسافرتان نداشته باشید ولی یک روز مسافرتون میگه تو جیبم دست زدی و باز باز خواست میشیم و از اشتباهات گذشته خودم است پس باید سعی کنیم نماینده های خوب رو به فضای ذهنمان بفرستیم و واقعا در گیر خودمان شویم بخشی از زندگیمون در کنار همسر و فرزندانمون میگذره و مسئولیتهایی داریم  و ماموریت من این نیست که اونو تغییر بدم این آقا روزی من شده و من یک سری چیزها داشتم که  اینو جذب کردم  و کاری نباید داشته باشم و چیز جالب اینکه ذهن هر انسان یعنی مثل مجلسه تعیین کننده است که که انرژی ما چگونه خرج بشه تمام کارهای ما با انرژیه وقتی میگم حوصله ندارم پیاده روی کنم یا سی دی گوش کنم انرژی مون رو جای خوبی خرج نکردیم و همش از افت انرژیه و میتونی علت حال خرابی خودتو پیدا کنی حالا اگه وارد مقوله نفس اماره بشیم چه اتفاقی میفته ؟وقتی در نفس لوامه هستیم چه اتفاقی میفته؟وقتی در نفس مطمئنه  هستیم چه اتفاقی میفته؟

چون مراتب نفسمان سه مرحله هست اماره لوامه مطمئنه 
نفس اماره زمانی هست که همه خواسته ها نا معقولن و نماینده های مجلس هم نا معقول هستند وهیچ کس خواسته مثبت ندارد مثل زمان مصرف هیچ کس اوایل مصرف مخالف مصرف مواد نیست چون داره لذت میبره و بهش خوش می گذره و به ظاهر انرژی می گیره و هیچ جنگی نیست و مشکلی نیست ولی آخرش رنجه چون نامعقوله اولش خوب لذت میده مثل غیبت خوب است میخندیم ولی آرامش در جهالت است و هیچ مخالفی نیست و همه نماینده ها با پارتی بازی وارد مجلس شدند  حالت دوم ارامشی که واقعا در آرامش هستی نفس مطمئنه و همه چی معقوله همه سر جایشان هستند نماینده هایی که فرستادیم همه مثبت هستند و خواسته های معقول دارند و آینده کشور خوب و در آرامش هست  حالت سوم نفس لوامه است که ما ها در کنگره هستیم و مسافرهامون با سفرشون و همسفرها با سفرشون وارد نفس لوامه هستند و جنگ درونی شروع میشه بخاطر همین بعد از مدتی همسفرها میگن چقدر درونم آشوبه و انقدر جنگ داره اذیت میکنه که قبلا تو تاریکی بودی و اذیت نمیشدی و حالت بد نمیشد و الان نیروهای روشنایی دارن فعال میشوند و همش خواسته معقول دارند البته جنگ شروع میشه از یک طرف خواسته رهایی از اعتیاد و از یک طرف خواسته های نا معقول دیگه هم هست وما در نفس لوامه یا سرزنش کننده قرار گرفتیم نماینده ها دو دسته اند یک دسته آدمهای خوب  برای آبادانی شهر برای احیا و سازندگی فعالیت میکنند و یک دسته آدمهای بد که همش پول و انرژی لازم رو در جای نا مناسب خرج می کنند ما در نفس لوامه هستیم اگر درونمان احساس جنگ داریم احساس بدی نیست نشونه این است که شما دارید حرکت می کنید و نشونه خوبی است چون نفس لوامه مرتبه قبل از نفس مطمئنه است تا کسی وارد نفس لوامه نشود به نفس مطمئنه  نمیتواند برسد زمانی که در این جنگهای درونی درست جنگیدی و پیروز شدی و مسافری که وارد سفر دوم میشه در مورد مصرف مواد به نفس مطمئنه میرسه و دیگه خواسته مصرف مواد در اون شخص نیست همه نماینده ها خواسته استفاده نکردن از مواد رو دارند و دو دسته نیستند اما در طول سفر نماینده های نا معقول هستند و میگن برو گریز بزن و یک سری میگن درست حرکت کن سفرتو خراب کن این میشه نفس لوامه بخاطر همین میگن سفر کردن سخته م مسافر هم عصبانیه درونش جنگ و آشوبه ویک موقع عصبانی میشه و از بیرون روی مسافر اثر میگذارد و بخاطر جنگهای درونی است پس نماینده مجلس در وجود خودمان هستند چون مثل سیاه چاله نامرئی  هستند و خواسته های نا معقول در وجود خودمان هستندخواسته نامعقول مثل من که گفته اند که با مسافرا دعوا نکن سفرش رو خراب نکن و خواسته نا معقول میگه از حقت دفاع کن

این جنگ درونی از درون هم اثر میگذارد، جنگهای درونی در نفس لوامه پا میگذارد
نماینده ی مجلس در وجود خودمان است چون مکمل سیاه چاله نامرئی هستند و به چشم ما نمی ایند .
خواسته های نامعقول در وجود خودمان است .به عنوان مثال ما نباید در طول سفر با مسافرمان دعوا کنیم ،نماینده ی نامعقول فرمان میدهد که به او گیر بدهیم ، در اینجاست که مسافر از سفرش باز می ماند
ول یک چیزی می گه و هی قوی تر میشه و از مسافرم یک چیزی دیدم و یک کاری کرده و زنگ میزنم به این و اون و اون شخص هم یک چیز میگه و این پله قوی و قوی تر میشه اولین پله دوری از ضد ارزشها است ضد ارزش یعنی هر فعلی که اون میدون جاذبه را قویتر بکند غیبت قضاوت قیاس هم ضد ارزش هستند هر فعلی نماینده خواسته نا معقول را قویتر میکند و میتونه ضد ارزش باشه و حالا مسافرم میاد و خواسته نا معقول میگه برو جیبش را بگرد و یک چیز پیدا کن این یک ضد ارزشه حالا برو باهاش دعوا کن برو به مادرش هم زنگ بزن بگو چه پسر گلی داری برو به فلانی هم موضوع رو بگو و همه اینها فعلهای ضد ارزش هستند و میدان هایشان را قوی تر می کند و اولین کار دوری از ضد ارزشها است هر چقدر بتونی از ضد ارزشها دوری کنی میتونه جاذبه کمتر بشه و نماینده ضعیف تر میشه و قدرت اجراییش کمتر میشه دومی مکمل اولی است و خود داری وقتی که تو داری از ضد ارزشها دوری میکنی اون از کار نیفتاده که داره به تو فشار میاره باید دوری کنی و خودداری کنی و فشارش رو تحمل کنی مثلا تو ذهنت بازی میکنه میگه برو جیبشو بگردو یا گوشیشو چک کن ولی باید خودداری  کنی خودداریدر مورد مسافر چیه چیزی رو که منفی است در مسافر میبیند و دوست ندارید رو نگید تو شروع به بیان کردن میکنید خودداری نکردید پس خودداری مکمل دوری از ضد ارزشهاست با دوری از ضد ارزشها کامل میشه وقتی که میخواهی تجسس نکنم و از امروز قضاوت نکنم بهت فشار میاره وهمش میاد تو ذهنت و قضاوتش میکنید اگر خودداری کردی میتونی به یک آرامش ذهنی برسی ولی اگر خودداری نکردیو فعل ضد ارزش رو تکرار کردی آرامش از شما گرفته میشه دومین حالت چیه؟ بعد از مرحله ضد ارزش و خودداری میرسیم به مرحله قناعت یعنی بیشترین استفاده از کمترین امکانات یعنی چی؟مثلا من قبلازندگی خیلی خوبی داشتم الان که مسافرم داره سفر میکنه نمیتونه خوب کار کنه و برای من  خوب پول در بیاره واون صور آشکارشه و من سطح توقعم را میارم پایین اگر 5 تا مانتو میخریدم الان 1 دونه میخرم یا در سفر اول هستم وداروی او تی از خیلی مسائل  مهمتره پس این میشه قناعت توی صور پنهان هم همینطوره من سفر اولی یا دومی هستم جهان ذهنم خوب نیست حال خوب ندارم و انرژی رو زیاد خرج نکنم چون انرژی معادل پول هست روی قضاوت غیبت تجسس زوم نکنیم چون انرژی مصرف می کنید باید انرژی رو ذخیره کنید برای آموزشها اگه باید قناعت کردن در زمان رابلد باشیم اونهایی که شاغلند از کمترین زمان برای بیشترین امکانات را ببریم یکساعت خالی دارم سریع برم روی مطالب کنگره روی سی دی ها از کوچکترین چیز بهره ببرم

چون زمان خیلی مهمه یکهو میبینی زمان نداریم صبح زودتر پاشم شب دیر تر بخوابم این میشه قناعت در زمان چهارمین پله صبر است .صبر یعنی سپری کردن زمان همراه با تلاش تحمل میشه سپری کردن زمان من دارم تحمل می کنم و هیچ تلاشی نمی کنم مثلا زمان داره می گذره ولی اونی که تلاش میکنه و زمان رو هم سپری میکند میشه صبرمثل رسیدن به رهایی داری در جهتش تلاش می کنی زمان هم داری وصبر میکنی عجله نداری یا امروز رها میشه یا فردا رها میشه مثلاذامروز یا فردا میگذره و اما تلاش تو قطع نشده پس چهارمین پله صبر بود نکته بعدی همونجور که انسان روی دو پا راه میره با یکدونه پا نمیتونه اگر راه هم برود سالم راه نمیرود پس حالا همونطور که داری از منفی ها میکنی باید ساختارهای مثبت رو هم بوجود بیاری پس نمیتونی بگی من فقط از ضد ارزشها دوری می کنم باید ارزشهارو هم جایگزین کنی مثل کاری که در کنگره می کنیم همونطور که از کارهای منفی امان کم می کنیم باید نماینده خواسته معقول رو بفرستیم به ذهنمون وگر نه ذهنمون خالی میشه باید مثبتهارا هم بفرستیم مثلا عبارت تاکیدی کمک می کند به ذهن و داری ساختار درست ایجاد می کنی تاکیدی:آرامش از من آغاز میشود من هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر میشوم سی دی گوش میدهم نکات زیادی یاد گرفتم جلسه لژیون اومدم همه اینها نماینده های مثبت رو میفرسته این جلسه اومدم از جهان ذهن این مطلب رو فهمیدم بدهارو کنار گذاشتی باید خوبها رو اضافه کنی چرا افکار منفی سراغمون میاد ؟چون انسان اونهارو دوست داره و جذابه افکار منفی مثل فیلم زیر 18 سال میمونه وقتی میگن نباید 18 ساله ها نگاه کنند همه 18 ساله ها میروند نگاه می کنند افکار منفی برای ما جذابه اگر جذابیت نداشت کسی سراغش نمیرفت همون فیلمه هست چون گفتن نگاه نکنید همه میرن سراغش مواد خیلی جذابه جوونها چون منفیه براشون خیلی جذابه همه اینها قدرت کاذب بهت میده و جذابیت داره یکی در مورد رها کردن بود تا زمانی که تو نتونی از خواسته های نا معقولت بگذری هیچ تغییری در تو رخ نمیده حالا شما تمام وادی ها را بخوانید و بلد شوید تحقیق کن ولی تا زمانی که از خواسته های نامعقولت دست نکشی تغییری در زندگیت رخ نمیده مثال :خواهرهایی که به پله آخر میرسند قطعا از یک سری خواسته های نامعقولشان گذشتندو رها کردند تا به رهایی رسیدند مثلا مرز بانی که حقوق نمی گیره از کارش میگذره میدونه یک تغییری در زندگیش میفته حالا راهنما میتونه این زمانی رو که اینجاست میتونه بره سینما یا هر جایی که دوست داره ولی میدونه وقتی که در کنکره میگذاره تغییر در زندگیش رخ میده مثل شماها از یک سری خواسته های نا معقولتان گذشتین که اینجا نشسته اید و گفتتند مسافری به رهایی میرسه که بتونه از یک پنجم موادش بگذره می تونه نگذره از خواسته نا معقولش میگذره و به رهایی میرسه و تغییر میکنه پس ذهن آروم ذهنی است که توش شلوغ نباشه مثلا نمیتونه بخوابه چون در ذهنش نماینده های نامعقول هستند برای رسیدن به ذهن آروم باید پله های وادی پنجم رو اجرا کنیم پله ها دوری از ضد ارزشها است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 بهمن 1396 12:23 ق.ظ
خداقوت و سپاس بیکران خانم سمیه ی عزیز راهنمای گرامی و خواهر گرانقدرم بسیار تا بسیار سی دی جهان ذهنی ، و وادی ها ، علی الخصوص وادی پنجم را شرح فرمودید.
آموزش گرفتم. احسنت بر دانایی و توانایی شما لژیون تان پرخیر و پربرکت، و احسنت بر رهجویان دانا و مطیع شما
مطلب بار آموزشی بالایی داشت، چون سی دی جهان ذهن بسیار وسیع و گسترده است. خداقوت.
از فضل و لطف الهی سلامت و توفیق در خدمت را برای شما بزرگوار خواهانم.

خداقوت و سپاسی ویژه خدمت خانم زهرای عزیز ، برای تهیه ی این گزارش جامع و کامل ، احسنت بر شما رهجوی سخت کوش و پرتلاش
خدمتتان پربرکت ، اجرتان کمک
راهنمایی سلامت و موفق در سایه ی خداوند منان در خدمت بدرخشید.
ممنون که تلاش می‌کنید و زحمت می‌کشید و اینچنین گزارشی را در دسترس خوانندگان قرار می‌دهید.

وجود بابرکت شما را خدمت خانم سمیه تبریک می‌گویم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :