تبلیغات
وبلاگ همسفر سمیه باقری - گزارش لژیون روز دوشنبه
 
وبلاگ همسفر سمیه باقری
سه شنبه 14 آذر 1396 :: نویسنده : همسفر سمیه احسانی
یا علیم

سلام دوستان سمیه هستم همسفر

دستورجلسه امروز لژیون مان سی دی ساختار درون‌است واگرخاطرتان باشد درموردوادی اول صحبت کردیم درجلسه پیش،گفتیم که ان چیزی که مانع ازان میشودکه مابتوانیم وارد وادی تفکربشویم ان ساختارها وحسهای منفی درون ماست،درواقع مااسیر افکارمان هستیم ومدیریت ذهنمان را نداریم وقادر به یک تصمیم گیری ساده نیستیم،چون تفکر به انسان قدرت تصمیم گیری میدهد که انتخاب کند این راه یا آن راه؟ ما در سی دی ساختار درون اصلا میخواهیم با این ساختار منفی درونمان آشنا بشویم که اصلا مکانیزمشان چیست؟ عملکرد ان چیست؟واصلا چرا همه اینها به وجود امده اند؟
       
که برمیگردیم به داستان خلقت زمانی که ابلیس نافرمانی کرد وجهان تاریکی خلق شد وخداوند به او گفت که برو تو از رانده شدگانی(رانده شده یعنی تو به حال خودت گزاشته شده ای).
همانطور که میدانیم ما ازخودمان انرژی نداریم،حتی درکلام الله امده که خداوند گفته اند که من به هرکدام ازشما سهمی ازنور دادم که نور همان انرژی و حیات ماست. 
رانده شده هستی وجهان تاریکی دراین شرایط خلق شد،یعنی شیطان سهمی ازنور ندارد.ابلیس امد وگفت:که مامهلت میخواهیم مهلت برای چی؟ برای اینکه من بتوانیم نور وانرژی را از دیگران بگیریم درواقع باید دزد انرژی دیگران باشیم.درواقع نیروهای تاریکی عدم هستند وهیچ انرژی و نوری از خودشان ندارندو ازموجودات دیگر این انرژی ونور را میگیرند وزندگی میکنند.
دراین سی دی اقای امین درمورد سه تاریکی بزرگ صحبت کردند: منیت،ترس،ناامیدی که همان اضلاع مثلث جهالت است که سرمنشا همه تاریکی ها وجهل است وهرکاری میکنید یا به منیت برخورد میکنید یا به ترس یا به نا امیدی.
دقیقا دراین سی دی گفتند این سه ضلع باهم پیش میروند وبه صورت شبکه ای یکدیگر را حمایت میکنند.
یکی از نشانه های منیت،خشم است. وقتی که خشم دارید به ضلع منیت شما برمیگردد خب حالا عکس العملتان درمقابل خشم چگونه باید باشد؟ باید درمقابل خشم فاصله بگیرید،چرا؟چون خشم مثل یک ماشینی میماند که باسرعت به طرف شما می اید واگرشما جلوی ان بایستید قطعا اسیب خواهید دید،نباید درمقابل خشم بایستیدوباخشم مقابله کنید،باید با خشم کنار بیایید.
درمقابل ترس ولی عکس العمل متفاوت است. باید با ترس روبه رو شوید واگر با ترس روبه رو نشوید در وجود شما میماند،مثل بعضی از ترسهای کودکی که درما هنوز هم وجود دارند،مثل اینکه شخصی در کودکی از گربه میترسید وحالا که چهل،پنجاه ساله شده با اینکه میداند گربه به او اسیب نمیزند ولی چون با این ترس روبه رو نشده باز هم وقتی گربه میبیند میترسد.مثلا یک برنامه ای درتلویزیون بود که‌ مربوط به تحقیق دریک کشوری بود که انسان هایی که فوبیا داشتند میگفتند راه درمان فوبیا(ترس) فقط روبه رو شدن باان است وهرکس یک فوبیایی دارد،شخصی مثلآ فوبیای پرنده داشت ودیگری فوبیای خزنده،انها را میبردند درجایی که پر از پرنده وخزنده بود زندگی میکردند وواقعا اوایل خیلی سخت بود وانها همش فریاد میزدندو همش فکر میکردندکه انها را ازار میدهند. درصورتی که راه ودرمان ترس فقط همین است،وبعد از یک مدتی میدیدند که دیگر ان شخص فوبیای پرنده نداشت ووقتی پرنده را درمقابلش میگرفتند میتوانست با انها ارتباط برقرار کند،پس تنها راه ازبین رفتن ترس اینست که با ان روبه رو بشوید وباید دردل ترسهایتان بروید،اگر در دل ترسهایتان نروید این ترس ها تا ابد باشما میمانند.ترس مقابل ضلع تفکر درمثلث دانایی است.مثلا رفتید بیرون خریدکردیدوبه سمت منزل میروید ودرراه مدام به این فکر میکنید که یک ادم مشکوکی افتاده دنبال شما و میخواهد کیف شما را بدزدد. شما که به راحتی کلید می انداختیدو درخانه رابازمیکردیدحالا انقدر دستانتان میلرزد که نمیتوانید کاری را که هرروز شاید چندین بار ان را انجام میدادید انجام بدهید. به همین علت است که ترس درمقابل ضلع تفکراست.البته ترس دونوع است: ۱-ترس نگه دارنده ۲-ترس باز دارنده.
ترس نگه دارنده ترس خوبی است وخداوند ان را دروجود ما گزاشته است مثلا ما از اتش میترسیم ومیدانیم که اگر نزدیک اتش بشویم میسوزیم یا ازنیش مار میترسیم ونزدیک مار نمیشویم، این ترس نگه دارنده است وباعث حفظ ما ازخطروبلایا میشود.
اما یک ترس بازدارنده هم داریم که فقط باز میدارد ومانع از تفکر مامیشود.مثلا ترس از مشارکت کردن یک ترس بازدارنده است چون شما میخواهید یک تغییراساسی درخودتان ایجاد کنید این نیروها فعال میشوند ونیروهای منفی میدانند که مشارکت یعنی یک تغییراساسی. چون با مشارکت میتوانید نیرو واعتماد به نفس درکارها را به دست اورید.نیروهای منفی می اید و با ایجاد ترس درشماکه اگه صدات لرزید یا اگه اشتباه گفتی و... این میشود ترس بازدارنده وباید با این ترس روبه رو بشوی ونهایت اینست که صدایت میلرزد وبه تو میخندند وهیچ اتفاقی نمی افتد.
ضلع بعدی نا امیدی بود که ناامیدی عدم حرکت می اورد،سکون می اورد. خب انسان ناامید است ودر کنگره به رویش بازشده ومیخواهد شروع کند وحرکت کند.دقیقا این دوتا نیرو می ایند کمک ناامیدی و انسان درلایه عمیق تری از تاریکی فرو میرود.مثلا این نیروها به شما میگویند اگر مسافرت درمان نشد چی؟ این هم یک ترس است یا مثلا منیت وخشم می اید ومثلا میگویید که من چرا برم کنگره؟خیلی خوب باهام رفتارشده؟که هر روز برم وبیام که این خوب بشه؟وخشم وترس می اید وشما حرکت نمیکنید ویک جلسه می ایید دوجلسه نمی اییدو درناامیدی عمیق تری فرو میروید. 
دراین سی دی اقای امین مثال خوبی زدندو گفتند که در ناامیدی جهت حرکت مهم است چون شما دارید حرکت میکنید وقتی جهت حرکت درست نیست ونتیجه نمیگیرید ودوباره به سمت ناامیدی عمیق تری میروید مثل ترکهایی که قبلا  تجربه کردیم،حرکت میکردیم،میرفتیم وهزینه میکردیم ولی چون جهت حرکت اشتباه بود،نتیجه نمیگرفتیم وناامید تر میشدیم ودرلایه های عمیق تری فرو میرفتیم.
رمز ورو به حیقیقت دردو چیز است:یکی پیداکردن راه وحالاکه کنگره راه درست است وبچه هایی که می ایند وباکنگره اشنا میشوند دیگر نباید ناامیدی وترس به سراغشان بیایند. یک نکته خوبی که اقای امین در این سی دی گفتند: انسانی که به فکر نتیجه نباشد موفق میشود ولی انسانی که همش میخواهد به نتیجه فکر کند مثل انسانی است که مثلا امروز می اید به کنگره وبعد پیش خودمیگوید اگر مسافرم نیامد چی؟ اگر شما فقط برای رهایی به کنگره بیایید چون فقط وابسته به رهایی هستید روی حرکت های شماهم تاثیر میگذارد وموفق نمیشویدولی وقتی به کنگره میایید تا حال خودتان خوب شود وهمینکه میگویید حال خوبی دارم کافی است. درست است هدف اصلی رهایی است وهمه برای رهایی به کنگره می اییم ولی مطمئن باشید اگر بااین تفکر بیایید وفقط تلاشتان رابکنید،به نتیجه رهایی هم میرسید.
پس متوجه شدیم که مثلث جهالت در مقابل مثلث دانایی قرار میگیرد. سه ضلع مثلث دانایی: تفکر،تجربه،اموزش که ضلع ترس مقابل ضلع تفکر ضلع ناامیدی مقابل ضلع تجربه وضلع منیت مقابل ضلع اموزش است.
منشأ نیروهایی مثل خشم،منیت،ناامیدی دردرون ماهستند یابیرون؟
تازمانی که خواسته مصرف مواد در درون ما نباشد همه سالن هم مصرف کننده باشند اتفاقی نمی افتد. پس این درون من است وقتی من خواسته مصرف مواد دارم در بیرون هم انسانهایی که خواسته مصرف مواد دارند کنار من قرار میگیرند،یا مثلا من خواسته غیبت کردن دارم اطرافم میبینم که یکسری ادمها میخواهند غیبت کنند. پس منشأ تمام این نیروهادر درون ماهستند وبه خاطر همین است که میگوییم تو اول خودت راتغییر بده تا محیط اطرافت هم تغییر کنند.مثلا درمسافران میبنیم که بعداز رهایی و اموزش ها تمام دوستهای قبلی حذف شده اند و اصلا الان نیستند چون خواسته درونی این انسان عوض شده است.
گفتیم که دنیای ما دنیای امواج،وقتی شمااز درون خواسته تان تغییر کند،اطرافتان هم تغییر میکند،مثلادرمورد بار الکتریکی وقتی جسمی بار دارد مطمئنٱ یکسری جسم راجذب میکند ولی وقتی خنثی است دیگر هیچ چیزی را جذب نمیکند. منشأ این نیروها در درون خودماهست به خاطر همین است که سی دی ساختار درون دارد مارابا این ساختارهای منفی درونمان که مانع تفکرکردن ما ومانع حرکت کردن ما میشود اشنا میکند.
حالا ساختار چیست؟ ذرات همجنسی که خواسته(حس)مشترک دارند درکنار هم قرار میگیرند.مثلا مصرف کننده هایی که همه خواسته مصرف دارند کنار هم جمع میشوند نه از روی عشق ومحبت بلکه از روی اینکه یکدیگر راحفظ کنند،ساختار اینگونه هست . فکر کنید نفس انسان از یکسری ساکنین شهر تشکیل شده واز یکسری ذرات تشکیل شده است. یکسری ادمها هستندطماع هستند یکسری ادمها حسودند،یکسری خوش اخلاقندویکسری بداخلاق.انهایی که مثل هم هستند اینها میروند کنار هم قرار میگیرند و یک ساختار راتشکیل میدهند،پس ذرات همجنسی که براساس خواسته مشترک کنارهم قرارمیگیرند  یک ساختاررا تشکیل میدهندهرساختاری چه مثبت باشدچه منفی دوهدف دارند: ۱- حفظ وبقا ۲- رشدوتوسعه
مثالی که درسی دی زده شددرمورد نازیهاوالمانها بود.هیتلرکسی بود که جنگ جهانی اول ودوم راطراحی کردوفوق العاده انسان متفکری بودکه مثل نابغه های قرن میماندوتفکربسیاربالایی داشت ولی درجهت منفی.
خیلی برنامه ریزومنضبط بودولی جهت واساسش منفی بودوهمین برتری طلبی ومنیت بودکه میگفت ژرمن ها نژاد برترهستندونمونه خون میگرفتندوهرکس ژرمن بود،نژاد برتربودوباید همه چیز دراختیارش میبود ولی بقیه مردم محروم بودند.انها امده بودندیک ساختار منفی یعنی نازیها را به وجود اورده بودند. 
انسان جهان اصغراست.هرچیزی که میبینیم که درهستی هست در درونمان هم هست.ساختار نازیهارا مثال زدند تابفهمیم ساختارمنفی درون ما هم همینطوراست خیلی قانونمند وخیلی منظمند.دیدیدکه درتلویزیون نشان میدهند مثل مافیا که خیلی قوانینشان محکم است مثلا وقتی شخصی از  دستوراتشان سرپیچی میکند اورا میکشند.المانها پیشرفت کردندتا جاییکه توانستند بیشتر دنیا  رابگیرندبه خاطراین است که ساختار منفی خیلی قوی داشتندودر جهت رشدوتوسعه حرکت میکردندوبرای حفظ وبقای خودشون تلاش میکردند.خودما انسانها همینطورهستیم بامنیت،باناامیدی،باترس،کینه ونفرت وقضاوت و...همه اینهادردرون ماخیلی منظم وطبق یک اصول خاصی دارند حرکت میکنند.نیروهای تاریکی درونمان ازطرف نیروهای تاریکی درهستی فرمان میگیرند وحمایت میشوند.
«فلهمهما فجورهاوتقواها» هم الهام منفی داریم هم الهام مثبت. وقتی در درون شما یک خواسته منفی نباشد ودیگردربیرون هرچقدرهم القاء کنند اتفاقی نمی افتد.بایددردرون شما چیزی باشد که شما راتحت القا قراربدهد.وقتی دردرون شما خواسته حسادت نیست اطرافم هم نمیتواند شماراحمایت کندولی تازمانیکه در درونتان اینهارادارید تحت القاء هم قرارمیگیرید وچیزی که اینهارا کمک میکند: ۱-زمان ۲-نظم وانضباط چه ساختارهای مثبت چه ساختارهای منفی باید برنامه ریزی و نظم وانضباط داشته باشند. ساختارهای منفی به صورت شبکه ای یکدیگررا حمایت میکنند،مثلا چون میدانند شما دارید مشکل ناامیدیتان راحل میکنید وبعد ازناامیدی میروید سراغ ترس،ترستان که درست شد میروید دنبال مشکل منیت. وقتی اتفاقاتی دربیرون هم می افتد مثل نیروهای منفی که شمارا مریض میکند چون مایاد گرفتیم درکنگره افکار میتواند انسان رامریض کند مثلایکی عصبی میشود واصلا مریض میشود وبه خاطر مریضی نمیتوانید کنگره بیاید ونیروهای منفی میدانند که اگر لژیون بیاید واگر سی دی گوش کند یک تغییر اساسی میکند وبرای اینکه این کاررا رها‌نکند نیروهای منفی بازی درمی اورند وهمش بالا وپایینش میکنند‌.
ساختار های منفی انرژی خودشان را ازکجا به دست می اورند؟از درون خودما انرژی خودشان را تامین میکنند وتاریکی ها از خودشان نوری ندارند ومی ایند انرژی راازما میگیرند. دقیقا مثل مصرف کننده ها که بعداز پنج یاشش سال که مصرف میکنند،صورتشان تابلو میشود چون ذخایر انرژی را از پوست واستخوانشان گرفته است مثلا یک فرد بیست ساله مثل یک فرد چهل ساله شده ووقتی که وارد سفر میشوند جوانتر میشوند،چون تغییر میکنند،همسفران هم صورتهایشان بشاش تر میشود. فکر نکنید فقط مواد ازشما انرژی میگیرد بلکه کینه و نفرت،قضاوت،قیاس،خشم،به طور کلی ساختارهای منفی هم از درون شما انرژی میگیرند. ووقتی تحت درمان قرار میگیرید وسفر میکنید،ازضدارزشها دوری میکنید کلا تغییر میکنید واز روی ظاهر کاملا قابل تشخیص است. نیروهای مثبت اینگونه هستند اول باید تلاش کنید وبعد پاداش میگیریدولی نیروهای منفی برعکس اول به شما حال خوش میدهند، مثلا مواد مصرف میکنی  رحال میشوی بعد  اسیرمیشوی دقیقا مثل مافیاست.مثل اینکه بگید اینهمه برای مسافرم خرج کردم اینهمه هزینه کردم وترفند کنگره برای اینکار این است که برعکس اینکاررا انجام میدهد ویکدفعه مواد رااز شخص مصرف کننده نمی گیرد ذره ذره کم میکند وبرعکس عمل میکند. پس فهمیدیم که انسان وارث تاریکی هایش هم هست طبق ایهء «لیس الانسان ماسعی» هرچیزی برمبنای تلاش خودتان است و هیچ چیزی نیست برای انسان جز ان چیزی که تلاش میکند،تاریکی هایی هم که به دست می اوریم،خودمان باعث میشویم که به دست بیایندوکسی این تاریکی هارا به ما نداده است،خودمان با کارهایی که کردیم با تفکرهایی که داشتیم ان تاریکی هارا کسب کرده ایم.به خاطر همین است که میگوییم کنگره ارزشمند است چون اینجا یک فرصت است که تزکیه وپالایش کنیم.انسان هم وارث خوبی ها وهم وارث بدی هایش است.
درامد این ساختارهای منفی چیست؟ ازخواسته های نامعقول نفس یامافیا خواسته های نامعقول مردمی را مثال زدند که اگر کسی تقاضای الکل نکند مافیا چگونه از الکل درامد داشته باشد. حالا درون ما هم درامد نیروهای منفی از خواسته های نامعقول نفسمان است.
مثلا ما میخواهیم بیاییم کنگره خواستهء نامعقول جلو راهمان می اید مثل اینکه میگیم حالا سرظهر بخوابم  ونرم کنکره وداریم پول میدیم به نیروهای منفی وقتی بخوابیم یا میگیم ولش کن کنگره که سالی به دوازده ماه هست حالا برم مهمونی و... ولی چون شما در سفر اول هستی وحضورت درکنگره واجب است پس خواسته نامعقول را قبول میکنی و داری پول و انرژی میدهی به نیرو های منفی واین نیرو انرژی ات را میگیرد حالت بد میشود وروی اموزشت هم نمیتوانی کار کنی، مثل اینکه شمادارید  به نیروهای منفی پول میدهید وانرژی شمارا میگیرند وازسفرتان باز میمانید.پس منشأ درامد نیروهای منفی خواسته های نامعقول نفس است.
زمان داخل بدن انسان با بیرون بدن انسان فرق میکند،سلولهای بدن انسان هر یکسال ونیم عوض میشود،زبان ما زبان یکسال ونیم ما نیست، مثلا یکنفر پنج سال مصرف کننده است،انگار پنج نسل عوض شده  واین پنج نسل معتادشدند. چقدر سخت میشود که اعتیاد را از انها بگیریم.مثلا شاید بگوییم پنج سال مصرف کننده است ولی درون بدنش انگار چهل سال مصرف کننده است.ما دراین مورد نمیتوانیم یک روز ویک شبه مواد رااز او بگیریم وشاید شما بگویید پنج سال چیزی نیست تخریبی ندارد ولی یکسالو نیم مثل یک نسل عوض میشود،چندین نسل الوده شده اند،مثل اینکه به یک شهری امده اندقرص خواب داده اند بعد میخواهند یکهو از انها بگیرند ایا میتوانند؟ نه تمام شب بیخواب میشوند وبه خیابان میریزند،امنیت بهم میریزدوخیلی از مسائل دیگر به وجود می اید.این مثال را زدند تا ما درک بهتری داشته باشیم ازاینکه واقعا یک شبه ویک روز نمیتوان با اعتیاد مبارزه کرد.
مطلب بعدی اینست که یکی از ابزار ساختارهای منفی الوده کردن حس است. نیروهای تاریکی دوکار بلد هستندواین دوکاررا به خوبی انجام میدهند ویکی اینکه پنهانی باشند یعنی دیده نشوند وما انهارا نمیشناسیم وتازمانیکه پنهان هستند،دیده نمیشوند تا بخواهند برداشته شوند ودوم اینکه حسهای انسان راالوده میکند چون حس است که برای عقل پیام می اورد،حس مثل دستگاه خبرنگاری است میرود پیام هارا جمع میکند واگر پیام ها اشتباه باشند تفکر هم اشتباه میشود وعقل هم فرمان اشتباه صادر میکند،پس حس باید درست بشود. 
چه کسی انرژی رابه انسان میدهد؟ انرژی راکسی به انسان میدهد که ما نمیشناسیم وهیچکس ازخودش انرژی ندارد وهرکدام از انسانها سهمی ازنور دارند،یک سهمی ازانرژی دارندو وقتی واردجهان تاریکی میشویم، این سهم برداشته میشودو مجبورید بروید انرژی دزدی کنید،مثل اینکه سطح انرژی پایین است ویکی زیر دست خودت را دعوا میکنی و میبینی چقدر حالت خوب میشود چون انرژی ان شخص را دزدیدی، وطرف مقابل حالش خراب میشود وحال شما خوب میشود چون انرژی را ازاو گرفتید.عصبانیت وخشم، باجدی بودن متفاوت است.مثل اینکه راهنما هیچوقت حسش اینگونه نیست مثلا وقتی میخواهد به رهجوهایش تذکر بدهد،انموقع حالش خوب است وبد نیست وانرژی شمارا ندزدیده است،بلکه جدیت  نشان داده تا درست حرکت کنید.
وسوسه در چه کسی به وجود می اید؟  
وسوسه درکسی به وجود می اید که ناخالصی دران شخص باشد مثلا همسفران که مصرف کننده نیستند وکسی نمیتواند انهارا وسوسه کند که مواد مصرف کنند ولی مسافران چون ناخالصی مصرف مواد درانها هست وسوسه میشوند ولی وقتی درون شماخواسته مصرف مواد نیست وان ناخالصی نیست هیچکس نمیتواند روی شما تاثیر بگذارد، درهر کاری باید ان ناخالصی  درشما باشد تاوسوسه بشوید واین نیست که باقرار گرفتن دریک جمع تحت تاثیر قرار بگیرید نه، باید ان ناخالصی درشما باشد. تمام این اموزشها مثل نقشه است که به ما نشان میدهد که در درونمان چه خبرهست.

در وادی اول میگوید که مایکسری مشکلات در زندگیمان داریم،یکسری چیزها در درونمان هست،اگر حتی مشکلی نداشته باشیم ولی ارامش کافی نداریم واین در زندگیمان نشان دهنده این است که این ساختارهارا در درونمان داریم وکلا خلقت انسان اینگونه است، یک نیمه تاریکی دارد ویک نیمه روشنایی دارد.
مقابل مثلث جهالت مثلث دانایی است، انسان دانا فریب این ساختارهای منفی را نمیخورد، اقای  امین هم گفتند مثل یک نقشه راه، مثل یک کلید است ووقتی راه را گم میکنیم،دچار این حسهای منفی میشویم وباید به خودمان رجوع کنیم وببینیم که چه چیزی این دلشوره واضطراب را درما به وجود می اورد.یا مثلا من اوایل می امدم وفرزندم کوچک بود ودائما استرس این را داشتم که اتفاق بدی برای فرزندم می افتد ویک حسی میگفت چرا نشستی تو لژیون برو مراقب بچه ات باش وقشنگ این تفکرات با من بازی میکرد که من نیام ودرلژیون نباشم چون میدونست اگر من بیاییم اینجا ترسم واضطرابم کم میشود وناامیدی وترسم کم کم دور میشود.
ساختارهای مثبت ومنفی یک وجه مشترک دارند همه شان نظم وانضباط و دیسیپرین وزمان بندی داشتند،چون برای اینکه یک ساختار  حفظ شود باید نظم وانضباط داشته باشد ویک تفاوت هم داشتند، ساختارهای منفی انرژی را میدزدیدند وازخودشان انرژی نداشتند ودر کلام الله هم داریم که خداوند از نور خودش  به انسانها داده وانسانها از خودشان نوری ندارند. همین حیات وزندگی در صورت داشتن انرژی است ولی وقتی ساختارهای منفی درونت رشد  میکند نورت تبدیل به نار شده. انرژی ندارید ودرتاریکی فرو رفتید ومجبوری برید از دیگران انرژی بدزدید، اما ساختارهای مثبت از راه تولید کردن، خلق کردن، میتواند انرژی رابه دست بیاورند،مثلا چرا میگویند مشارکت به شما انرژی میدهد چون شما دارید یک تفکری راخلق میکنید باهمان مشارکت باهمان ایده ونظری که میگویید، پس شمااز راه تولید وتشکیل یک ساختار دارید به خودتان انرژی میدهید وانرژی تولید میکنید. ساختار باایمان بودن خیلی ساختار بزرگی است ولازمه رسیدن به این ساختار این است که ساختارهای کوچک را به وجود بیاوریم که بتوانیم تبدیل به یک فرد با ایمان بشویم. درهندسه فراکتلین میگوید که همیشه ساختارهای بزرگ ازساختارهای کوچک به وجود می اید مثلا برای خودمان ساختارهای کوچک تعیین کنیم مثل مسواک زدن یا مشارکت کردن یا  مثلا سعی کنیم درماه اذر از هشت جلسه ،چهار جلسه مشارکت کنیم وواقعابرای خودمان ساختارهای کوچک به وجود بیاوریم تا ساختارهای بزرگ مثل اعتماد به نفس در شما به وجود بیاید یا با مسواک زدن ساختار نظم درشما به وجود بیاید پس این ساختارهارا در برنامه تان داشته باشید.
منشأ این ساختارها درچه چیزی بود؟ خواسته های نامعقول نفس.
دربیرون گفتیم خواسته های نامعقول مردم در درون خواسته های نامعقول نفس است. مثلا در بیرون مافیا رامثال زدند. تازمانی که کسی اسلحه نخواهد ایا مافیا قدرتمند میشود؟ نه تا زمانی که کسی مواد مخدر بیرون نخواهد مافیا نمیتواند قدرت داشته باشد از فروش مواد. در درون ما هم خواسته های نامعقول نفس ماست که منشأ درامد ساختارهای منفی ماست.اگر درون من خواسته نامعقول مصرف مواد نباشد درون منهم میل مصرف مواد نیست حالا بیرون هر چقدرم مواد باشد دیگر چیزی به من نمیرسد. ما چرا روی اینها کار میکنیم؟ چون اگر بتوانید تغییر را درخودتان به وجود بیاورید کافی است وناخوداگاه ان کسانی که دراطراف شما قرار میگیرند تغییر میکنند.
ابزار ساختارهای منفی درون چی بود؟ الوده کردن حس انسان بود. چون که گفتیم حس برای عقل پیام می اورد ووقتی حس الوده باشد عقل هم نمیتواند فرمانروایی درست بکند بر انسان وتفکر درستی نمیتواند بکند، دوم افکار بود.
وقتی دارید حرکت میکنید یکسری افکار درشما به وجود می اید.مثلا دارید حرکت میکنید در جهت رهایی.حالا می اید ومیگوید تومشکل مالی داری واگر بری سرکار بهتراست. یامثلا میگوید یکم اگاهیتو بالاببر یکم کتاب بخون وکنگره را ول کن. همه اینها فکرهای مختلف است.این حقه های ساختارهای منفی است که هجوم می اورد به ذهن شما که شما نتوانید حرکت کنید ودر جهت رهایی حرکت کنید . وحتی باهوش ترین انسانها هم نمیتوانند ده تا کاررا باهم انجام بدهند.مثلا شما نمیتوانید هم پایه های مالی تان را محکم کنید هم رها بشوید هم به فرزندتان برسید وهم خانه و ماشین بخرید، باید الویت بندی کنید ودرسفر اول الویت باید رهایی باشد. شما نمیتوانید بگویید کنگره میگوید مسافرت نروید ولی من میروم وبه رهایی هم میرسم. همه اینها حقهء ساختارهای منفی است تا شما از مسیر اصلی باز بمانید. پس ۱- هجوم افکار ۲- خواسته هایی که داشتیم ونمیخواستیم وانجام شده مثل ازدواج کردن که مثلا بعدش میگوییم این چه انتخابی بوددیا  این چه ازدواجی بود ویکسری چیزهایی که نمیخواستیم وشده ویکسری چیزهایی که میخواستیم را جلو می اورد.همه اینها با افکارتان بازی میکنند. راه حل ان رها کردن است مثل داور مسابقه که نگاه ما به زندگی مانند نگاه یک داور به بازی است که برد وباخت برایش مهم نیست،طرفدار هیچ کس نیست و فقط به بازی نگاه میکند، ماهم فقط وقتی خواسته ها وافکار در سفر اول به سراغمان می اید باید فقط نگاهشان کنیم ونباید خودمان را درگیر کنیم وباید فقط خواسته رهایی از اعتیاد داشته باشیم. پس تمرکزمان باید فقط روی رهایی از اعتیاد باشد که وقتی خواسته می اید که خونه و ماشین بخریم و...این خواسته ها به زیباترین شکل ممکن شمارا فریب میدهند وهمه اینها به دلیل هجوم افکار است وماباید مثل یک داور نظاره گر انها باشیم.یا مثل رها کردن رهایشان کنیم.
داوربرایش نتیجه مسابقه مهم نیست وکارش خودش را میکند، شما با کنگره امدن دارید کار خودتان را میکنید حالا نتیجه هرچه بشود مهم نیست ونباید فقط به این فکر کنید که رها میشوم یا نه، چون اینها همه حقه های ساختارهای منفی درونمان است. همینکه حالمان با کنگره امدن خوب میشود کافی است پس حرکت کنید. نکته رها کردن خیلی ‌نکته مهمی بود چون ما با رها کردن وارد وادی تفکر میشویم وتا زمانیکه خواسته هایمان را رها نکردیم نمیتوانیم وارد این وادی بشویم. تا زمانیکه ما به خواسته هایمان بچسبیم مثل موش سیندرلا که به یک فندق راضی نبود وهمه را جمع میکرد روی هم ومیریخت،وقتی ما چند خواسته داریم که یکی از انها رها شدن از اعتیاد است ، یکی ازانها خونه یا ماشین بزرگ است و..‌
همه اینهارا دور بریزید وفقط خواسته رها شدن داشته باشیدو خواسته ها هم باید بروند کنار وفقط خواسته رهایی باید بماند وهمیشه این سؤال رااز خودتان بپرسید که ایا این کاری که من انجام میدهم من را به رهایی نزدیک میکند یا نه؟
پس فقط باید یک خواسته داشته باشید ووقتی به خواسته رهایی رسیدید میتوانید دنبال خواسته های دیگرتان هم بروید چون انسان نمیتواند به همهء خواسته هایش دریک زمان دسترسی داشته باشد.

امیدواریم که بتوانیم با رهاکردن خواسته های نامعقول نفسمان والویت بندی خواسته هایمان درزمان مناسب ان از شر ساختارهای منفی درونمان رها بشویم وبه فرمان عقل برسیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 آذر 1396 05:20 ب.ظ
با سلام و خدا قوت خدمت خانم سمیه عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :