وبلاگ همسفر سمیه
به نام خدا

سلام.دوستان سمیه هستم یک همسفر

         

عصیان یعنی سرکشی. وزمانی اتفاق می افتد که ما یک خواسته معقول ای داریم ولی با این که می‌دانیم آن خواسته معقول است و الان باید آن را اجرا کنیم ولی آن را اجرا نمی کنیم مثل اینکه نیاز اصلی ما کنگره است ولی به کنگره نمی‌رویم اینجا دچار تاریکی و عصیان  شده ایم.  نشانه آن این است که اشتیاق و علاقه به آن خواسته نداریم مثلاً شخصی یک مطلبی را میخواند سریع به دنبال مطلب بعدی می گردد و دوست ندارد که مطلبی برایش تکرار شود در صورتی که آموزش در تکرار رخ می دهد اگر دانایی ما در یک سطح باشد فکر می کنیم که مطالب تکراری است ولی اگر دانایی ما بالاتر باشد هر بار با تکرار مطالب باید یک چیز جدیدی را از آن مطلب بفهمیم و یاد بگیریم.
کسی که با خواندن مطالب جدید فقط مطالب را تلنبار می کند بدون اینکه چیزی یاد بگیرد دچار توهم دانایی شده است و دانایی را کسب نکرده بلکه فقط مطالب را روزنامه وار خوانده است و علت آن این است که دانایی اش رشد نکرده است و اگر می‌خواهد مفهوم اصلی را درک کند از عصیان خارج می شود.
نشانه دانایی باتوجه به مثلث دانایی تفکر تجربه و اموزش هست در واقع هر مطلبی را که میخوانیم وارد فرآیند آموزش می شویم و این زمانی است که در لژیون هستیم وقتی در خانه هستیم  تجربه میکنیم و با توجه به تجربه و آموزش تفکر می‌کنیم ولی کسی که فقط اطلاعات را می گیرد دیگر وارد مرحله تجربه و تفکر نمی‌شود و فقط آموزش و اطلاعات به او  اضافه می‌شود و نمی‌تواند آنها را کاربردی کند کسی که دچار عصیان هست فقط اطلاعات را در حد دیتا می‌داند و دانایی ندارد.
 کلید یک مطلب با تکرار باز می شود.
پس اولین حقهء نفس عصیان است و حقه بعدی در مورد وسوسه و نیاز است وقتی خواسته ای را که می دانیم نامعقول است به اجرا در می آوریم در واقع دچار حقهء وسوسه شده‌ایم بعضی موقع ها ما وسوسه را با نیاز اشتباه می گیریم.مثلاً می‌گویند مصرف کننده ها وسوسه مصرف مواد دارند ولی کنگره می گوید این نیاز است چون سیستم های شبه افیونی بازسازی نشده است اگر گریز می‌زنند نیاز به مواد دارند و تشخیص اینکه ما دچار وسوسه شده ایم یا نیاز خیلی سخت است و کلیدی که آقای امین به ما دادند این بود که وسوسه آن کشش و نیرویی است که جاذبه ی خیلی بالایی دارد و اگر کمی زمان بگذرد کمرنگ‌تر می‌شود و از بین میرود ولی نیاز با مرور زمان حل نمی‌شود و بدتر هم می‌شود.
یک زمانی است که ما خواب کافی داشتیم ولی در روز شاید دلمان بخواهد دوباره بخوابیم این وسوسه است و اگر ما بلند شویم و یک حرکتی بکنیم سرحال می شویم اما یک زمانی هست که ما خواب کافی نداشتیم هرچه زمان میگذرد نیاز ما به خوابیدن بیشتر می‌شود که این نیاز است نه وسوسه...
سومین حقه، حقهء فراموشی است حقه فراموشی زمانی است که شما خواسته معقول تان را فراموش می‌کنید و نمی‌دانید که الان خواسته معقول تان چیست و دچار فراموشی می شوید و نمی توانید تشخیص بدهید.
در این حقه همه چیز آرام است در واقع فرد نیاز اصلی زندگی اش را به اجرا در نمی آورد چون نمی بیند و درک نمی کند که بخواهد به اجرا در بیاورد.
 اثر حقهءفراموشی این است که شما اشتیاق به اجرا درآوردن نیاز اصلی زندگی تان را ندارید.
حقهء بعدی حقهء تو نمی‌توانی بود که در این حقه فرد کاری می‌کند که در توانش نیست و دچار ضربه و تخریب می‌شود مثلاً در مسیر تزکیه و پالایش هنوز قدم اول را برنداشته قدم بعدی را بر می دارد و باعث آسیب شدید می‌شود پس زمانی که توان انجام کاری را نداریم اگر آن کار را انجام بدهیم دچار حقهءتو نمی‌توانی شده ایم.کسانی که سقوط آزاد انجام می دادند برای اینکه ثابت کنند می‌توانند مواد را یک روزه کنار بگذارند دچار این حقه شده بودند.
 حقه بعدی افکار ناگهانی بود که همان افکاری است که هیچ برنامه ای برای آن نداریم و یک فکری مثل جرقه در ذهن ما می آید که فلان کار را بکنیم و ما  نباید به آنها بها دهیم تا به شناخت بیشتری برسیم و باید با منطق و برنامه پیش برویم.در فیلم ارباب حلقه ها حلقه نماد توانایی و اتحاد و اتصال و برخورداری از توانایی برای انجام کار بود ما هم برای انجام خواسته های معقول احتیاج به قدرت داریم پس اصولا قدرت چیزی بدی نیست و زمانی که تبدیل به گرهء قدرت می شود آن وقت مفهوم بدی دارد پس برای اینکه تاریکی اتفاق بیفتد ما به عصیان فراموشی و یا وسوسه احتیاج داریم.
درکتاب ۶۰ درجه ما دو مقوله در مورد عقل داریم ۱- به کارگیری قدرت عقل۲- تکامل عقل که این دو مقوله کاملا با هم متفاوت است در بیرون از کنگره همه می‌گویند معتادان انسان های بی عقلی هستند اما کنگره می گویدهمه عاقلند و از نعمت عقل برخوردارند ولی معتادان تصمیمات اشتباه می‌گیرند و عقلشان از دسترس خارج شده است و نمی توانند تصمیمات درست بگیرند از دسترس خارج شدن عقل مثل این است که شما ماشین دارید اما سوئیچ آن را ندارید و دست کسی دیگری است و به هر جایی که می‌خواهد می‌رود پس مرحله اول این است که عقل خودمان را در دسترس قرار بدهیم چون از دسترس خارج شده است.
دوری از ضدارزشها به ما کمک می کند که عقل خودمان را در دسترس قرار بدهیم و با ایمان هم میتوانیم به عقل خودمان نزدیک شویم ایمان یعنی تجلی نور خداوند در انسان و یعنی باور داشتن و اعتقاد داشتن به نیروی برتر.
 همسفر و مسافری که می‌خواهند سفر کنند باید به فرمان عقل نزدیک شوند راه نزدیک شدن به فرمان عقل اول ایمان و دوم دوری از ارزش هاست وقتی عقل از دسترس خارج شود دیگر تکاملی صورت نمی‌گیرد. تفاوت عقل در قدرت حل مسئله است عقلی که کامل تر است میتواند مسائل پیچیده تری را حل کند وعقلی که تکامل آن کمتر است  مسائل ساده تری را می تواند حل کند.عقلی که تکامل بیشتری دارد مثل چرخ گوشت صنعتی میماند و اگر تکامل کمتری داشته باشد مثل چرخ گوشت خانگی است.
عقلی که تکامل یافته مسائل پیچیده تری را حل می‌کند و در مورد هر مسئله‌ای اظهار نظر نمی کند اساس کار نیروهای تخریبی این است که عقل را از دسترس خارج کنند وقتی دانایی ما بیشتر باشد تکامل عقل هم بیشتر می‌شود و مسائل پیچیده تری را حل میکند.
پس  اول باید عقل در اختیار قرار بدهیم تا بتوانیم آن را کامل کنیم.


نگارنده سمیه احسانی.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :